‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

میانجی گری...باطل السحر!

الف- رهبر ایران در سخنانی که چند شب پیش در دیدار با اعضای ستاد کاندیداها بیان کرد و انتظار می رود که امروز نیز در نماز جمعه آن را تکرار کند از طرف های درگیر خواست که نتایج را قبول کنند و تحمل شکست و حلم اسلامی داشته باشند و اعتراضات خود را از طریق قانونی پیگیری کنند و آشوبگران را برانند و شیشه ها را نشکنند و ...
آنچه البته ایشان نگفت این بود که چرا باید نتایج انتخاباتی را پذیرفت که نه تنها صحت آن ثابت نشده که دلایل مبتنی بر مخدوش بودن آن بسیار بیشتر است و چرا باید شکستی را تحمل کرد و در برابر آن بردبار بود که با نیرنگ و تقلب می خواهد تحمیل شود.
چرا باید مسیر اعتراضات از مجاری قانونی ای طی شود که مقصد و نتیجه آن پیشاپیش معلوم است و سر به قضاوتی سپرد که قاضیانش خود یک طرف دعوایند.
ایشان همچنین اشاره نکرد که آشوبگران آیا کسانی اند که بر ظلمی که به آنها رفته است می آشوبند یا کسانی که بر چهره مظلوم آنان پنجه می کشند.
و شگفتا! کسانی که شیشه های شکسته را می بینند و دلهای شکسته را نه!
آنان که بر سطل های سوخته زباله دل می سوزانند و بر خونهای به ناحق ریخته نه!
آنان که سنگ ها را می بندند و سگ ها را می گشایند...
عدالت حکم می کند که
1- تمام دستگیر شدگان روزهای اخیر آزاد شوند.
2- کسانی که به روی مردم بی دفاع آتش گشودند یا به کوی دانشگاه هجوم بردند و آن را به خاک و خون کشیدند...بلافاصله دستگیر و محاکمه شوند.
3-کمیته حقیقت یاب با حضور افراد بی طرف تشکیل شود و آنچه در این انتخابات رخ داده را بررسی کند و در صورتی که به تقلبات وسیع و تاثیر گذار برسد نه تنها نتایج انتخابات را باطل کند که عاملین آن را به دادگاه بفرستد تا وجدان عمومی جامعه آرام گیرد واز تکرار آن جلوگیری شود.
تنها با انجام امور فوق می توان به میانجیگری بی طرفانه پرداخت وگرنه تکرار مکرراتی از قبیل "حلم اسلامی" و "تحمل شکست" جز نمکی بر زخم نخواهد بود.

ب- این روزها محافلی در شهرستان ها به شدت مشغول دامن زدن به این گزاره هستند که چون در تهران رای موسوی بیش از احمدی نژاد بوده است تهرانی ها می خواهند خواست خود را به همه ایران تحمیل کنند.
احمدی نژاد استاد شکاف و تفرقه انداختن میان جامعه ایرانی است...شکاف غنی و فقیر...شهری و روستایی... با فرهنگ و بی فرهنگ... دین دار و بی دین...شیعه و غیر شیعه و شکاف های قومی و قبیله ای همه و همه در زمان او ایجاد یا تعمیق شده اند.
برای مقابله با تمهید فوق شاید لازم باشد که آقایان موسوی، کروبی و خاتمی هر یک در روزهای آینده با برنامه ریزی قبلی در مراکز استانهای کشور حاضر شوند و حضور آنها سبب شکل گیری اجتماعات وسیعی خواهد شد که گزاره فوق را بی اثر خواهد کرد.

انتخابات 15

صبح کله سحر عیال را بیدار کردم و رفتیم مسجد محل!
در مسجد بسته بود...صبر کردیم تا باز شد.
برای اولین بار در سی سالی که در این محله زندگی می کنیم داخل مسجد محل شدم!
پشت سرم ساعت هشت صبح یک صف 10-12 نفره تشکیل شد.
من و عیال هر دو به عنوان نفر اول و دوم به کروبی رای دادیم.
رای نفر سوم را هم که یک مرد چاق و کچل و کوتاه و سیبیلو بود دیدم که به میرحسین رای داد.
با این حساب مطمئنم که احمدی نژاد می رود و من چهار شرطی را که دو ماه و نیم پیش در یک مهمانی بسته بودم خواهم برد!

انتخابات 14

شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی

سحرگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید

که از چنگال گرگم در ربودی
چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی

سعدی

در سال 1368 پس از فوت آیت الله خمینی، آقایان خامنه ای و رفسنجانی، در غیاب آیت الله منتظری و با همکاری سید احمد خمینی سناریویی را اجرا کردند که منتهی به توزیع قدرت عمدتا سیاسی و نظامی در دست رهبر مادام العمر و قدرت عمدتا اقتصادی در دست رییس جمهور محدود الزمان شد.
آنچه در نگاه اول به ذهن متبادر می شود کم بودن اختیارات ریاست جمهوری یا به تعبیر آقای خاتمی تدارکاتچی بودن است اما با نگاه دقیق تر (مخصوصا اگر از دریچه دید رهبری به قضایا نگاه کنیم) رهبر کسی است که علیرغم داشتن قدرت سیاسی و نظامی مجبور است که بودجه خود را از نهادی دیگر بستاند و این رویه برازنده مقامی که می تواند با برنامه ریزی صحیح همه قدرت را مالک شود نبود.
فراموش نکنیم که قدرت نظامی را نمی توان هر روز وارد معادلات قدرت کرد و قدرت سیاسی را هم نمی توان به بازار برد و با آن چیزی را خرید اما قدرت اقتصادی هم منعطف است و هم قابل خرد شدن و خرج کردن و استفاده مدام است.
لذا در انتخابات 76 و بعد از اتمام دوره هاشمی رفسنجانی زمانی که پیشنهاد تمدید دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی توسط رهبر (با استفاده از قدرت سیاسی) وتو شد هر دو وارد یک بازی پنهانبرای تصاحب قدرت اقتصادی شدند و هاشمی از خاتمی حمایت کرد و رهبر پشت سر ناطق ایستاد.
وقتی استفاده از قدرت سیاسی برای تملک قدرت نظامی در سال 76 جواب نداد در سال 84 رهبر قدرت نظامی را هم وارد برنامه خود برای کسب قدرت اقتصادی کرد و با شرکت دادن وسیع و سازماندهی شده بسیج درانتخابات به خصوص در استان های تهران و اصفهان جای کروبی را به احمدی نژاد داد.
تخمین زده می شود که بیش از دو و نیم ملیون رای احمدی نژاد در دور اول با این مکانیزم به دست آمده باشد.
در برابر اعتراض کروبی به این تخلف و درخواست او برای بازشماری آرا، حداقل در دو حوزه تهران و اصفهان، خاتمی این انتخابات را سالم ترین انتخابات پس از انقلاب دانست...شاید می پنداشت که احمدی نژاد با رای واقعی کمتر از سه ملیون رقیب آسان تری برای رفسنجانی با شش ملیون رای است.(کروبی بیش از پنج ملیون رای کسب کرده بود)
در دور دوم انتخابات اما احمدی نژاد با افشاگری های وسیعی که از طرف سپاه و بسیج علیه گذشته هاشمی صورت داد بدون آن که نیاز به تقلب داشته باشد با هفده ملیون رای برنده شد و رهبر را در چهار سال گذشته به طور همزمان صاحب قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی کرد.
در این دوره مجددا هاشمی رفسنجانی (این بار با واسطه موسوی) و رهبر (با واسطه احمدی نژاد) به رویارویی پرداخته اند ونیروهای خود را در خیابان ها به راه انداخته اند.
ماجرا را مرور می کنیم.
حرکت اول:
هاشمی رفسنجانی و خاتمی موسوی را به صحنه انتخابات وارد کردند و موج سبز را با حمایت مالی هاشمی به نفع او به راه انداختند.
حرکت دوم: در پاسخ به این امر احمدی نژاد صحنه گردانی هاشمی را با ذکر فساد مالی او و با قصد کسب مجدد قدرت اقتصادی در این ماجرا فاش کرد و رقابت پشت پرده را عیان کرد.
حرکت سوم:هاشمی خواهان عذرخواهی احمدی نژاد و اختصاص زمان برای پاسخگویی در صدا و سیما شد.
حرکت چهارم: درخواست های وی هر دو رد شد.
حرکت پنجم: هاشمی رفسنجانی که خطر حذف برنامه ریزی شده خود را از صحنه قدرت جدی دید با نامه ای به رهبری از او خواستار اتخاذ موضع روشن در این زمینه شد و همزمان موج سبز به صورت سازماندهی شده در هفته اخیر به شدت افزایش یافت و به کارنوال های روزانه و پایکوبی های شبانه انجامید...این قدرت نمایی و لشکرکشی هاشمی است.
موقعی که هاشمی در نامه خود به رهبر تاکید می کند که اگر من هم صبورانه از حق خودم بگذرم ملتی که با سینه های سوزان! در خیابان ها حضور دارند از این ماجرا نمی گذرند اشاره به همین لشکر کشی دارد .
حرکت ششم را رهبر باید انجام دهد و بسیار حرکت دشواری است...او قصد دارد این حرکت را تا پایان انتخابات به تاخیر بیندازد و آن هنگام اگر توانست احمدی نژاد را از صندوق بیرون بیاورد بر علیه هاشمی موضع بگیرد.
هاشمی در صدد است که اگر احمدی نژاد از صندق بیرون آمد لشکر سبز را به خیابان بکشد و صدا و سیما و وزارت کشور را اشغال کنند.
رهبری با واسطه سپاه پیشاپیش این حرکت را انقلاب مخملین خوانده و وعده سرکوب آن را داده است.

اما در پاسخ به این حرکت هاشمی با یارکشی از میان روحانیان قم و مجلس خبرگان سیگنالی به رهبری فرستاده است که استفاده از قدرت نظامی بر علیه مردم غیر مسلح ممکن است به خلع وی بینجامد.

شایع شده است که در دیدار شب گذشته دو طرف توافق کرده اند که انتخابات را سالم برگزار کنند و نتیجه آن را بپذیرند.



اما سخن من با طرفداران موسوی که در این موج سبز، کارناوال های روزانه و پایکوبی های شبانه شرکت دارند این است که خسته نباشد..از ته دل .امیدورام که بعد از سی سال واقعا به شما خوش گذشته باشد.

اما بیایید با تبعیت از یک سنت حسنه ایرانی، حالاکه در ضیافت هاشمی رفسنجانی خوشگذرانی ها را کرده اید در انتخابات به کروبی رای دهید که برنامه هایش نماینده آرمان هایتان است وگرنه سرباز سیاهی لشکر هاشمی بیش نخواهید بود و از این بابت تفاوتی با آنان که رای خود را به چک پولهای اهدایی احمدی نژاد می فروشند و ناخواسته عمله استبداد می شوند نخواهید داشت.



پروپاگاندا یا جوسازی نوعی از ارائه اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار برای تأثیر گذاری بر عقاید و یا رفتارهای افراد یک جمعیت می‌باشد. پروپاگاندا، تبلیغاتی در تضاد با ارائه آزاد اطلاعات می‌باشد.

دراین روش سعی می‌شود که بادادن شعارهایی با مفهوم مبهم و کلّی توجه افکار عمومی به پیام مبلغ جلب شود. این پیام‌ها اغلب بر حول محور ارزش‌هایی همچون شرافت،دین، افتخار به میهن و میهن‌پرستی یا ارزشهای خانوادگی می‌باشد.



آیا رفتاری که ستاد و طرفداران موسوی با شما کرده اند غیر از این بوده است؟ و اگر کروبی فاقد رای است چرا هر روز دهها پیام و شایعه دال بر انصراف او برای جلب و جذب طرفدارانش پخش می شود.

چرا با اصرار و تاکید بر گزاره نادرست "رای دادن به کروبی سبب رییس جمهور شدن احمدی نژاد می شود" سعی دارید که آنها را منصرف کنید؟
فردا که موج سبز، فرو کوفته به صخره های ناکامی، بازگردد آیا پشیمانی دیر نیست؟

بالاترین

انتخابات 13

من در طول یک ماه و نیم گذشته 134 نفر را برای رای دادن به کروبی قانع کرده بودم که متاسفانه پس از مناظره های او مقداری از آنها ریزش کرده اند.
مناظره های کروبی اگرچه از نظر محتوا خوب بودند و مثلا اگر متن نوشته شده مناظره ها را بخوانیم (مثلا در اینجا) جالب و دلگرم کننده اند اما از نظر شکلی واجد نکات منفی فراوانی هستند.
به عنوان مثال در هر سه مناظره خطاب کروبی به ملت و رویش به مجری بود و اصلا دوربین را نگاه نکرد.
خشم او در مناظره با احمدی نژاد اگرچه موجه بود اما سبب ریزش تعدادی از مرددین به سمت میرحسین شد.
حافظه ای که به مددش نیامد و زمان بندی که نتوانست رعایت کند و پیگیری مطالبی که انجام نشد...
و بدتر از آن نپرداختن به مناظره با میرحسین که من قبلا بارها تاکید کرده بودم که رقیب اصلی کروبی در دور نخست است.
دو روز گذشته مدت زمان زیادی از وقتم را صرف قانع کردن مجدد بسیاری از مرددین به انتخاب کروبی کرده ام و اگرچه همه به ظاهر قانع شده اند اما واقعا نمی دانم که چه تعداد از آنها در روز رای گیری به کروبی رای خواهند داد.
با این حال انتخاب اول من کماکان کروبی است.
نکاتی که به نظرم برای رییس جمهور مهم است در بین این چهار کاندیدا بیش از همه در کروبی دیده می شود.
مهم است که رییس جمهور در ایران امروز از اقتصاد سر در نیاورد و ادعایی هم در این مورد نداشته باشد اما متعهد به استفاده از بهترین اقتصاد دانان باشد.
شجاعت، صراحت، شفافیت، اعتقاد به مشورت، پیگیری حقوق بشر، قدرت چانه زنی و پایداری بر سر مواضع از جمله برتری های شخصی مهدی کروبی بر رقبا است... برتری تیم و برنامه های او هم که قاعدتا مورد قبول همگان است.
مطمئنا اگرصیانت از حقوق شهروندی، حقوق زنان و اقوام، مخالفت با نظارت استصوابی و سانسور و حمایت از اقوام و اقلیت ها در بیانیه های کروبی مطرح نمی شد سایرین اصلا اسمی از آنها به میان نمی آوردند....تغییر قانون اساسی که حتی مورد اشاره شان قرار نگرفت.
من در دور اول از مهدی کروبی دفاع می کنم و اگر به دور دوم نرسید آنگاه با وجود انتقادات اصولی و اساسی که به میرحسین دارم و مخصوصا سیاست های اقتصادی او را مخدوش و خطرناک می دانم اما به میرحسین رای خواهم داد.
من از کروبی توقع بهبود وضع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاست های داخلی و خارجی را دارم اما از میرحسین چنین توقعی ندارم...رای من به او فقط جهت جلوگیری از گسترش و رشد روش های مخرب احمدی نژادی در زمینه های فوق است!
همچنین می دانم که در کمتر از شش ماه بیشتر کسانی که از موضع تحریمیون به میرحسین پیوسته اند نامید خواهند شد...از همین حالا بگویم که حق ندارند فاتحه اصلاح طلبی را بخوانند!...آنها یک "اصولگرای انقلابی" را انتخاب کرده اند.
رای به کروبی در دور اول سبب می شود که حتی اگر او انتخاب نشود و میرحسین به دور دوم برود نیازمند آرای طرفداران کروبی برای برد انتخابات باشد و متوجه شود که رای دهندگانش فقط اصولگرایان یا جو زدگان و یا تحریمیون و موج سواران نیستند و باید برای آنان که دغدغه حقوق بشر و دموکراسی و تغییر دارند هم چاره ای بیندیشد.
راستی آهنگ ساسی مانکن را برای کروبی شنیده اید؟

بالاترین

انتخابات 12

در مطب نشسته ام و مطابق معمول از بیماران می پرسم که به چه کسی رای خواهند داد.
خانمی حدودا چهل ساله که ساکن یکی از روستاهای اطراف اصفهان است و از بیماران قدیمی من است می گوید: احمدی نژاد!
می پرسم: چرا؟
پاسخ می دهد که احمدی نژاد با فساد می جنگد و...
برایش توضیح می دهم که اینگونه نیست و با اشاره به روزنامه های روی میز مثال می زنم که در زمان شهرداریش سیصد ملیارد تومان کم آورده و حالا هم هزار ملیارد تومان دیگر و احتمالا این پولها را صرف تبلیغات ریاست جمهوریش کرده است..
با پوزخند احمدی نژادی نگاه عاقل اندر سفیهی به من می کند و با لهجه غلیظی اصفهانی می گوید:
آقای دکتر...شوما چقده ساده ین...این حرفا رو براش درآوردن!!
از اینکه یک زن بیسواد دهاتی که در عمرش غیر از پای منبر و صدا و سیمای منبر گونه منبعی برای کسب اطلاعات نداشته است با چنین اعتماد به نفسی مرا خطاب قرار می دهد لجم گرفته بود.
دفترچه بیمه اش را برداشتم و حدود صد هزار تومان عکس و آزمایش گرانقیمت برایش نوشتم!!
.

انتخابات 11

دیشب مناظره احمدی نژاد و موسوی را دیدم و امروز نیز مجددا نوار ضبط شده اش را مشاهده کردم.
هر دو طرف واجد نقاط ضعف و قوتی بودند که برای طرفداران آنها موجب رضایت است.
به نظرم اما در مجموع میرحسین نتوانست از برتری خود نسبت به احمدی نژاد به نحو احسن استفاده کند و و علت آن هم زیرکی و حیله گری محمود بود.
احمدی نژاد با تشکیل یک ساختار ذهنی برای جامعه هدف خود (همان اقشار فرودست جامعه که تا حد زیادی جامعه هدف میرحسین هم هستند) چنین جلوه داد که هاشمی رفسنجانی و مافیای وابسته به او معرکه گردان کسانی است که موسوی را جلو انداخته اند و هزینه های گزاف او را تامین می کنند تا او رییس جمهور شود و آنها بتوانند به چپاول خود ادامه دهند.
موسوی اصلا نتوانست مخاطب عامی با اطلاعات اندک را قانع کند که این حرف ها دروغ است...البته مخاطب خاص با زمینه اطلاعات قبلی می توانست که میزان صدق و کذب این ادعا را درک کند اما موسوی دلیلی بر بطلان این فرضیه برای مخاطب عام (عامی) نداشت و آنها احتمالا با ذهن توطئه یاب خود قانع شدند که کاسه ای زیر نیم کاسه است.
در راند آخر و مخصوصا با حرف هایی که محمود راجع به زهرا رهنورد زد مخاطب عام را تا حدودی از خود دور کرد.
همین جا بگویم که سیمای جمهوری اسلامی شش کانال دارد که روزانه صد ساعت برنامه پخش می کنند ولی فقط بیست روز و آن هم روزانه نیم ساعت به تبلیغات انتخاباتی اختصاص داده است و سهم کروبی و رضایی در طول این مدت مجموعا حدود سه تا چهار ساعت است.
در سایر کشورها این تلویزیونها هستند که دنبال نامزدها می گردند تا با آنها مصاحبه کنند و دیدگاه هایشان را بیان کنند اما در اینجا بارها کروبی از تلویزیون خواسته است که به مشاورانش اجازه بدهند به مشاورن سایر نامزذها مناظره کنند و آنها اجازه نمی دهند.
این کار بیش از همه به کروبی لطمه می زند چرا که محمود که همه صدا و سیما را به عناوین مختلف به تلبیغ برای خود واداشته است و موسوی هم با سبزپوشان پر حرارت جوانان سبز پوشش جلوتر از کروبی است و حرف چندانی هم برای جلب مخاطب در تلویزیون ندارد و چه بسا تبلیغات مکرر تلویزیونی و مناظره های کارشناسانش با مشاوران کروبی موجب ریزش آرایش به سمت کروبی هم بشود.
اما غرض اصلی من از نوشتن این متن این است که من برای کروبی هم در برابر احمدی نژاد سرنوشت بهتری نمی بینم.
واقعیت این است که شیخ هم به اندازه میرحسین از "عدم حضور ذهن ناشی از کبر سن" رنج می برد و به اندازه او نقاط تاریکی دارد که محمود می تواند بی مهابا به آنها بتازد و با توجه به اینکه این مناظره ها تکرار نمی شود شیخ هم فرصت پاسخگویی نیابد.
لذا در صدد بر آمدم که با کمک هم نکاتی را که برای پیروزی کروبی به ذهن مان می رسد با هم مبادله کنیم و برای تیم او بفرستیم...شاید به کار آید.
اولین و بهترین کار این است که شیخ به علت عارضه قلبی و سکته خفیف در شب مناظره در سی سی یو بخوابد!! و به جای او کرباسچی یا ترجیحا مهاجرانی در مناظره با محمود و کرباسچی یا ترجیحا عبدی در مناظره با موسوی حاضر شوند و بدون تردید شیخ را در مرحله اول با آرای بسیار بالا رییس جمهور کنند!(شوخی کردم بابا جان)
دوم اینکه اگر کار فوق ممکن نشد استراتژی تیم بهتر است برنامه ریزی همزمان برای بردن هر دو مناظره باقیمانده باشد...خوشبختانه مناظره اول کروبی با رضایی بود که چندان مخاطبی نداشت وگرنه شیخ چندان سرافراز از آن بیرون نیامد.
برای این دو مناظره هدف باید آن باشد که کسانی که بین موسوی و کروبی مرددند را به سمت کروبی جذب کرد .
می گویند بهتر است با خرس در دشت و با شیر در کوه جنگ کرد تا نتوانند از تواناییهای خود استفاده کنند.
به این منظور باید به شیخ یاد آور شد که مطلقا متانت را از دست ندهد وبه جای آن سعی کند محمود را عصبانی کند.
سوم اینکه مطلقا در وقت محدودی که دارد حرف سهام نفت را پیش نکشد مگر آنکه محمود به آن اشاره کند و بخواهد آن را مصادره کند چرا که توضیح ناقص این طرح با توجه به زمان اندک مناظره نقض غرض بوده و نظر مخاطبین عامی را جلب نمی کند و مرددین بین شیخ و مهندس را که از طبقه متوسط شهری هستند به سمت موسوی سوق می دهد.
چهارم اینکه برای ایرادات احتمالی که از او خواهند گرفت پاسخ های متناسب پیدا کند...به عنوان مثال محمود که بی پروا تر و بی حیا تر است ممکن است به شیخ طعنه بزند که تو بدون مشاورانت نمی توانی حرف بزنی و جواب از پیش طراحی شده شیخ می تواند این باشد که همه مشکل امروز مملکت ما این است که شما بدون مشاورانت حرف می زنی!
در این مورد بهتر است حتما با مهاجرانی مشورت شود.
پنجم اینکه باید در نخستین فراز از سخن شیخ کلمه ای یا عبارت کوتاهی بیابد که به عنوان "کلید واژه" دولت احمدی نژاد را با آن وصف کند و در طول مناظره مکررا به آن کلمه ارجاع دهد...کلمه ای که از فردای مناظره بر زبان مردم کوچه و بازار جاری شود و شیخ را به عنوان مبدع آن بشناسند...از نظر من بهترین کلمه در این مورد "دولت فاحشه" است که به خوبی همه رفتار های احمدی نژاد از خود نمایی تا هرزه دری و هوچی گری را پوشش می دهد.
از آنجا که این کلمه را نمی توان در مناظره به کار گرفت پیشنهادات خود را بنویسید و تیم هم بهتر است از عبدالکریم سروش و دکتر مهاجرانی برای یافتن چنین کلمه ای مدد جوید.
منتظر نظرات شما می مان.
اگر کسی دسترسی به اعضای تیم کروبی دارد خواهش می کنم که نشانی این مطلب را به آنها بدهید شاید نکاتی از آن یا از کامنت هایش به دردشان بخورد.

لینک مطلب در بالاترین

انتخابات 10

نیروهای برانداز مسلح----سلطنت طلبان-----مشروطه خواهان-----جمهوری خواهان و نیروهای ملی------نهضت آزادی و ملی مذهبی ها-----افراد کروبی-----افراد خاتمی و مشارکت---مجمع روحانیون---موسوی----رفسنجانی و کارگزاران----جامعه روحانیت و راست میانه رو---رضایی----رهبر---راست رادیکال و احمدی نژاد و سپاه و موئتلفه
1- من طیف سیاسی امروز ایران را به شرح فوق می بینم و از آنجا که خود را متعلق به جمهوری خواهان و نیروهای ملی می بینم طبیعتا نزدیک ترین فرد به خود را در این طیف کروبی می دانم.
2-صفت ممیزه و ممتاز برای هر شغل متفاوت است، به عنوان مثال رئوفت اگرچه برای همه خوب است اما پرستاران و مربیان مهد کودک به این صفت شدیدا نیازمندند. صفات ممیزه و ممتاز برای رییس جمهور مشورت پذیری، شجاعت و صراحت، دید باز و نگرش عام، مدرنیسم، سماجت و پایداری و بسیاری صفات دیگر است که بیشتر آنها در کروبی به مقادیری هست و در دیگران کمیاب تر و نادرتر است.
3-برای نخستین با بعد از انقلاب کروبی نخستین کسی است که با برنامه مدون و تیم ورزیده و حزب و روزنامه وارد عرصه انتخابات شده است...برای من که دلبسته مدرنیسم هستم اینها نکات قوت کمی نیست.
4-اگر کروبی رییس جمهور شود ختم قاعده مرید و مرادی در سیاست این ملک اثبات می شود که دستاورد شگرفی خواهد بود.
5- کروبی خوب یا بدش و زیر و رویش و عملکرد قابل انتقادش بیش از سایر کاندیداها شفاف است.
6- کروبی علیرغم عبا و عمامه اش نظرات پیشرو و مدرن تری ارائه می دهد...این نظرات صرف نظر از اینکه قابل اجرا باشند یا نباشند، قابل تبدیل به یک نوع همه پرسی هستند.

و اکنون بیش از پیش به سخن کرباسچی معتقد می شوم که اگر کروبی رییس جمهور نشود در چهار سال آینده افسوس آن را خواهیم خورد.
احمدی نژاد نماد حفظ وضعیت موجود، موسوی نماد بازگشت به گذشته و کروبی نماد تغیی به سوی آینده است.
کروبی به باور من، تنها نامزد اصلاح طلب این دوره است...برایش و در واقع برای خودمان تبلیغ کنیم.

انتخابات 9

صرف نظر از اینکه قصد دارید در انتخابات شرکت کنید یا آن را تحریم نمایید لطفا با ذکر سن خود به این سوال پاسخ دهید:
از چهار کاندیدای موجود کدامیک کمتر از همه به آرا و عقاید رهبر نزدیک است؟
به عبارت دیگر، به نظر شما رهبر از انتخاب کدامیک کمتر از همه خشنود خواهد شد؟

انتخابات 8

استدلال هات خیلی بازاری بودند و دو دو تا چارتا. خوشم نیومد که اینطور نفع وضرر رو محاسبه می کنید.

از کامنت ناشناس
دوست عزیز فکر نمی کنم که از استدلالات حزب مشارکت و کارگزاران (رای آوری به عنوان ملاک انتخاب) کاسبکارانه تر باشد. اگر استدلال آنها را صحیح فرض کنیم می بایست حزب جمهوری خواه آمریکا هم از اوباما حمایت می کرد!
حزب پیشتر و بیشتر از هر چیزی به شخصیت نیاز دارد و شخصیت هم به پایداری از اصول قوام می یابد.

********************************************
امثال شما که با این چرخش های سیاسی و با رای دادن خود به رژیم آخوندی مشروعیت می بخشید از طرفداران واقعی جمهوری اسلامی هم بدترید.چطور شرم نمی کنی که با آن همه رجز روشنفکری خواندن زیر علم یک آخوند رسوا رفته ای و برایش سینه و زنجیر و حتی قمه می زنی؟
از کامنت مهشید
مهشید خانم عزیز
می دانید که چرا در عراق و افغانستان با وجود داشتن حکومت های نسبتا دموکراتیک، دموکراسی نهادینه نمی شود.
پاسخ آن به طور ساده این است که مواد اولیه برای تشکیل یک کشور دموکراتیک انسان های دموکرات هستند و حکومت طالبان و صدام در این کشورها انسان دموکراتی را باقی نگذاشت که بتواند کمر راست کند و بر ارزشهای دموکراتیک پای بفشارد.

به همین سبب است که تا ذره ای از آنها غافل می شوی به نهادهای مذهبی رای می دهند و دادگاه شریعت و قوانین دینی را برمی گزینند.
من در انتخابات پیشین رای ندادم به امید آنکه مردمی که گمان می کنند لایه های سنتی و قشری می توانند برای آنها و کشورشان مفید باشند سر کار بیایند و به وضوح اشتباه دهشتناک آنها را پیش رویشان بیاورند.
احمدی نژاد آمد و با رفتارهای ویرانگرش اقتصاد، سیاست خارجی، فرهنگ، حقوق بشر و آزادی های فردی را نشانه گرفت اما شوربختانه قیمت نفت افزایش یافت و او با درک کامل شرایط اقشار فرودست تر و بی فرهنگ تر آنها را به عنوان جامعه هدف برگزید و با توزیع این پول بی دریغ تاثیر مخرب سیاست های اقتصادیش را پوشاند و آثار مفتضح سیاست های خارجی اش را پیروزی جلوه داد و فرهنگ و حقوق بشر و آزادی های فردی که ارزش های طبقه متوسط هستند را بی قدر و تحقیر کرد.
احمدی نژاد بر تعداد "احمق های پر مدعای وقیح" آن چنان افزود که بی مهابا و با پشتوانه تاییدهای دولت به تمسخر صاحبان علم و فرهنگ پرداختند.
یادم می آید که روزی در دوران انترنی از استاد اطفال خود پرسیدم که چرا پفک نمکی را با وجود آنکه کالری چندانی ندارد برای بچه ها ممنوع می کنید؟
جوابش چنان قانع کننده بود که هنوز هم در گوشم زنگ می زند.
او گفت: پفک نمکی ذائقه بچه را تغییر می دهد و بچه ای که پفک می خورد دیگر به شیر و گوشت و تخم مرغ تمایلی نشان نمی دهد.
ملتی هم که به خرافات و روضه و چاه جمکران عادت کند به سختی می تواند به مسیر رستگاری بازگردد.
اکنون ما مانده ایم واین انتخابات:
سالهاست که همین حکومت در گوش ما خوانده است که "شرکت در انتخابات رای به نظام است"...آیا واقعا این طور است؟
آیا حکومت با این شگرد قصد ندارد که مخالفان را از انتخاب هر چند محدود و ناعادلانه ای که دارند منصرف کند؟
من رای می دهم برای آنکه اگر روزی نظام جمهوری اسلامی مجبور به پذیرش قواعد دموکراتیک شد و یا با نظامی دموکراتیک جایگزین شد کسانی در این کشور وجود داشته باشند که جامعه هدف روشنفکران باشند.

بالاترین

این طنز بی نظیر را هم راجع به زهرا رهنورد بخوانید

سیب زمینی من به رنگ سبز نیست!


انتخابات 7

اگر فردا انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود محتمل ترین نتیجه این است که احمدی نژاد به عنوان فرد اول و موسوی به عنوان فرد دوم به مرحله دوم بروند و کروبی و رضایی به ترتیب سوم و چهارم شوند و حذف شوند.
کسانی که از کروبی حمایت می کنند و رییس جمهور شدن او برایشان اولویت اصلی است باید گزاره های زیر را در نظر بگیرند.
1- از نقطه نظر پراگماتیستی رقیب اصلی کروبی (بدون تعارف) موسوی است چرا که آرای احمدی نژاد به خاطر جنس و روحیه هوادارانش به راحتی قابل تبدیل به رای برای کروبی نیست اما بسیاری هستند که بین موسوی و احمدی نژاد مرددند.
2- در چنین شرایطی تکرار مکر این عبارت که "مهم نیست به که رای می دهید فقط به احمدی نژاد ندهید" یا "کاندیداهای اصلاح طلب از هم انتقاد نکنند" فقط به نفع موسوی است که رای بیشتری دارد.
3-بنابراین هر رای که از احمدی نژاد یا تحریمیون به سبد کروبی ریخته شود فقط یک پله او را بالا می برد اما هر رایی که از طرفداران موسوی کاسته شود و به کروبی افزوده شود او را دو پله بالا می برد و جای نفر دوم را عوض می کند.
بنابراین من اعتقاد دارم که باید در شانزده روز آینده طرفداران کروبی به تبلیغ وسیع و گسترده و چهره به چهره برای او بپردازند.
با توجه به تجربه ای که من در چند روز گذشته جهت قانع کردن دیگران برای رای دادن به کروبی کسب کرده ام لازم دیدم که نکاتی را با شما به اشتراک بگذارم تا اگر صلاح دیدید چیزی بر آن بیفزایید یا برخی را تصحیح کنید.
1- هر روز حداقل یکی از حامیان موسوی یا دو نفر از تحریمیون یا (به احتمال کمتر) طرفداران احمدی نژاد را به رای دادن به کروبی قانع کنید و از آنها هم بخواهید که این کار را هر روز تکرار کنند.
2- از بحث کردن و تلاش برای قانع کردن غریبه ها پرهیز کنید و به خانواده و دوستان خود بپردازید.
3-برای تبلیغ باید مطالعه و شناخت دقیق از کاندیداها داشت...اگر حین بحث با طرفداران یکی از کاندیداها کم آوردید سعی کنید شماره موبایل یکی از دوستانتان که واردتر است بگیرید تا او به شما کمک کند...همین کاری که زن من می کند.
4-نخستین و مهمترین چیزی که باید به طرفداران موسوی بگویید این است که با رای دادن به کروبی و به اصطلاح شکستن آرا شانس احمدی نژاد برای انتخاب شدن زیاد نمی شود...در تجربه من با اثبات همین نکته حدود یک سوم طرفداران موسوی به کروبی می پیوندند.
5-از صمیم قلب تبلیغ کنید و نگذارید که لشکر سوت و کف زدن بر شما غلبه کنند...یادآوری این نکته که موسوی را باید از گفته های خودش و عملکرد گذشته اش شناخت نه تعریفی که سایرین از او می کنند و یادآوری اکراهی که او از اصلاح طلب خواندن خود دارد بی تاثیر نیست.
6-فراموش نمی کنم که در زمان انقلاب بسیاری از توانایی ها و قابلیت ها به آیت الله خمینی نسبت داده می شد که یکی از شاخص ترینش این بود که امام به هفت زبان زنده دنیا مسلط است و دکترا از سوربن دارد و این گفته ها و مشابه این سخنان در تهییج مردم بسیار موثر بود...دو سه ماه بعد از پیروزی انقلاب وقتی یاسر عرفات به ایران آمد وامام که مرجع تقلید بود و همه درس هایش را به عربی خوانده بود و 15 سال آخر عمرش را در عراق گذرانده بود برای گفتگو با او از مترجم عربی به فارسی استفاده کرد...بسیاری از آن تصویری که از او ساخته بودند در اذهان فرو ریخت...به طرفداران موسوی یادآوری کنیم که با چنین احساساتی دیگر نمی توان به پدران خود در سال 57 خرده گرفت.
7-برای تشویق تحریمیون به شرکت در انتخابات بهتر است امثال دکتر نوری زاده و دکتر سازگارا، که بر بخش قابل توجهی از تحریمیون از طریق صدای آمریکا تاثیر دارند، بخواهیم که نه تنها در این رسانه آنها را به رای دادن تشویق کنند، بلکه کروبی را به عنوان کاندیدای اصلی معرفی کنند.
اگر نکته دیگری به نظرتان می رسد لطفا مضایقه نفرمایید.
لینک مطلب در بالاترین

این مطلب دقیق و خواندنی را هم بخوانید.

انتخابات 6

دلایل من برای ترجیح کروبی به موسوی از این قرارند.
1- سابقه موسوی بسیار سیاه تر از کروبی است ولی چون حافظه تاریخی ما ایرانیان ضعیف است و حوادث دورتر را به آسانی فراموش می کنیم و یا با بی تفاوتی بزرگ منشانه!! از کنار آنها می گذریم نمی خواهیم به یاد بیاوریم که موسوی بالاترین مسئول اجرایی در زمان جنگ بود و در اعدام ها و کشتار زندانیان در زندان پس از پایان دوران اسارت، اخراج و پاکسازی بسیاری از اساتید دانشگاه ها، ارتشیان و کارمندان، ادامه بی دلیل جنگ پس از فتح خرمشهر و پس از پذیرفتن قطعنامه صلح سازمان ملل توسط عراق، بستن فضای کشور و سلب آزادی فردی و اجتماعی به شکلی بی سابقه و نیز در سیاست های خارجی و اقتصادیفلج کننده اگرچه نه صد در صد ولی تا حد زیادی مسئول است.
نکته قابل تامل و نومید کننده آن که ایشان از آن دوران به عنوان نوستالژی یاد می کند که یادش همه را به هیجان می آورد و نهایت آرزو و آرمانش "زنده کردن راه روشن امام" و" بازگشت به ارزشها" و "احیای اسلام ناب محمدی" و نهایت حمایتش از حقوق شهروندی بازگشت به ""بیانیه هشت ماده ای امام" است.
آیا همین موارد و موارد مشابه نظیر اعلام سیاست های خارجی مبتنی بر استکبار ستیزی برای اثبات درک منجمد ایشان از زمان کافی نیست؟
2- در زمان حال نیز رفتار موسوی در مقایسه با کروبی نمایانگر جایگاه او در طیف سیاسی است.
در حالی که کروبی از ملاقات و گفتگو با ملی مذهبی ها و دفتر تحکیم وحدت و خوانندگان استقبال می کند موسوی نهایت سعی خود را می کند که حرفی نزند که جناح محافظه کار برنجد...از دیدار با اعضای تحکیم وحدت اجتناب می کند...مانع سخنرانی ملی مذهبی ها در نشست احزاب می شود...از بیم ناخشنودی محافظه کاران، مانع سفر حجاریان به قم برای تبلیغ خودش می شود...ومراقب است که فاصله خود را با اصلاح طلبان حفظ کند.
موسوی در حالی از آزادی مطبوعات سخن می گوید که در هشت سال زمامداریش تنها کیهان و اطلاعات منتشر می شدند.
در حالی از حریم خصوصی و آزادی های فردی می گوید که در دوران صدارتش اتوموبیل ها را برای داشتن نوار کاست موسیقی می گشتند و فراموش نمی کنم که در دوران دانشجویی ما، تنها نماینده دختران اجازه داشت که با نماینده پسران صحبت کند و آن هم به شکل مضحکی در حالی که پشتشان به هم بود صحبت می کردند.
نوستالژی آقای موسوی برای بازگشت به آن دوران قابل درک است.
پشتیبانی خاتمی هم از موسوی شبیه زنانی است که برای شوهرشان مجبورند زن دوم انتخاب کنند و سعی می کنند کسی را برگزینند که از خودشان زشت تر باشد تا شوهر قدر آنها را بداند! و علنا در آخرین حضورش در دانشگاه تهران این را اعلام کرد که بعد از من کسانی خواهند آمد که قدر مرا خواهید دانست.(نقل به مضمون)
اما تعجیل جبهه مشارکت و کارگزاران در حمایت از موسوی برای من قابل درک نیست.
چگونه است که حزبی که شعارش ایرا برای همه ایرانیان است در پشت کسی جمع شده است که نه تنها محل استقرارش در لایه های بین محافظه کاران و اصلاح طلبان صوری (مثل مجید انصاری) است بلکه دایره دوستانش اینگونه تنگ است.
و نیز کارگزارانی که نقطه اتکایشان اقتصاد آزاد است چگونه از کسی حمایت کرده اند که مطلقا به این شیوه نه اعتقاد دارد و نه از آن سر در می آورد.
موسوی همچنین در مقایسه با کروبی فاقد هرگونه برنامه مدون است و جز کلی گویی هایی که از همه کاندیداها شنیده می شود و بیانیه هایی که با مدتی تاخیر نسبت به کروبی صادر می کند چیزی در چنته ندارد.
بسیار گفته می شود که برنامه های کروبی هم غیر عملی است و هم خود او نیز اعتقاد چندانی به آنها ندارد...حتی با قبول این فروض من ترجیح می دهم که به چنین برنامه هایی رای بدهم تا شش ماه دیگر کیهان نتواند بنویسد که وقتی درخواست اصلاح قانون اساسی، صیانت از حقوق شهروندی، رفع تبعیض از زنان، خودمختاری های محدود به اقلیت ها و اقوام، حمایت از تاسیس تلویزیون خصوصی و ... در برابر "احیای اسلام ناب محمدی" و "بازگشت به خط امام" در برابر مردم به رای گذاشته شد آنها دومی را برگزیدند.
برای من آسان تر است که کنار بنشینم و کروبی و موسوی و احمدی نژاد و رضایی را از یک قماش بدانم ومانند پدرانمان که افتخارشان این بود که هیچ مهری در شناسنامه شان درج نشده است، شرکت در انتخاباتی که مطلقا دموکراتیک نیست را تحریم کنم تا اینکه از همه دوستان و آشنایانم بخواهم که به کروبی رای دهند و بعدها هر خرابکاری و خلف وعده ای که او کرد من خودم را در معرض استهزا و طعنه مدام کسانی قرار دهم که به اصرار من به او رای داده اند اما به نظرم این انتخابات اگر همه به خود زحمت تبلیغ شرکت کردن در آن را بدهند قابلیت تبدیل به یک شبه همه پرسی را دارد.

انتخابات 5

من بین 4 کاندیدای موجود به مهدی کروبی رای می دهم.
دلایلم را بعد از آنکه نتیجه تایید صلاحیت از سوی شورای نگهبان اعلام شد به آگاهی می رسانم.

انتخابات4

رهنورد هم‌چنین گفت: «امر به معروف و نهی از منکر از آرمان‌های ما به شمار می‌آمد اما هیچ گاه فکر نمی‌کردیم روزی برای این کار گشت گذاشته شود؛ توقع ما برای تحقق این امر گفت‌وگو و دیالوگ بود».

در دوران دانشجویی در دهه شصت روزی با چند نفر از دوستان به یکی از پاساژهای اصفهان که آنروزها محل گشت جوانان بود (مجتمع پارک اصفهان) رفته بودم.

روبروی در اصلی پاساژ اتوبوسی ایستاده بود و چند مرد ریشو از کمیته ها (که آن موقع وظایف نهی از منکر را به جای نیروی انتظامی انجام می داد) از زنان کم حجاب می خواستند که سوار اتوبوس شوند.

صحنه بسیار ناراحت کننده اش این بود که اگر زنی از سوار شدن خودداری می کرد چهار مرد ریشوی دیگر با یک پتو به او حمله می کردند (چون نمی توانستند از نظر شرعی به آنها دست بزنند) و او را در پتو می انداختند و به اتوبوس می بردند...

به نظر می آید که میرحسین و همسرش استانداردهای متفاوتی نسبت به مخاطبانشان دارند.

خانم پروفسور رهنورد سالها ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشته اند که تا سالها نه تنها ورود هر مردی به هر عنوان به آن ممنوع بود بلکه هیچ زنی بدون حجاب برتر (چادر و چاقچور) نمی توانست به آن قدم بگذارد.

آقای موسوی هم نهایت تعریف مورد قبولش از "حقوق شهروندی" بازگشت به "بیانیه هشت ماده ای آیت الله خمینی" بود.

ناگفته پیداست که تا چنین یخ های منجمدی باز شود آتش های فراوان باید برپا گردد!

مرتبط:

خاطرات دهه شصت

لطفا مخصوصا کامنت ها را بخوانید.

از دید من مهمترین عوارض جنگ نه کشته‌های فراوانش بود که صدها هزار نفری که در این سالها در حوادث رانندگی یا زلزله از بین رفته‌اند، دیگری یادی از آنان نیست، و نه خسارات ملیاردی آن.
بزرگترین عارضه این جنگ، که اثر آن تا به حال پا بر جاست، قبضه کامل قدرت با استفاده از فضای جنگی و در عین حال خفه کردن کامل دموکراسی و مهمتر از همه جایگزین کردن اولویت‌های ارزشی حکومت با اولویت‌های ارزشی جامعه بود.
حکومت توانست برای دوره‌ای مرگ را از زندگی ارزشمندتر جلوه دهد و این باور را به بسیجیانی که به جبهه می‌رفتند قبولاند.همچنین آنطور که در اکثریت کامنت‌ها دیده می‌شود غم، نوحه و روضه ارزش شدند و شادی و خنده ضد ارزش، بوسه‌ای شایسته شلاق شد و رابطه جنسی سزاوار سنگسار!...و این باور را تا سالها در میان مردم رواج داد.ملا محمد باقر مجلسی بر کانت و هگل برتری یافت و علم حدیث بر بیوتکنولوِی مقدم شد! این اولویت بخشی ارزش‌های حکومت بر ارزش‌های جامعه هنوز در جامعه و بخصوص اقشار پایین رواج دارد و حکومت از آن نهایت استفاده را می‌کند.

انتخابات3

آیا باید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت گرد؟
به نظرم حکومت ایران مطلقا ارزشی برای نهادهای بین المللی و مشروعیت جهانی خود قایل نیست و این را به کرات و در مقاطع گوناگون نشان داده است...چه در قضیه بی اعتنایی به قطعنامه های سازمان ملل و چه در مواجهه با سازمانهای معتبر و نهادهای حقوق بشری(مثل اعدام دلارا دارابی).
چنین حکومتی با عدم شرکت اکثریت رای دهندگانش در انتخابات چه ضرری می کند خصوصا آنکه به راحتی میزان آرا را به روی منحنی می برد و حداقل 60% شرکت کننده در انتخابات بیرون می دهد.
از طرف دیگر بر خلاف آنچه همیشه در گوش ما خوانده اند حکومت با ظلم می ماند و خیلی هم خوب می ماند کما اینکه اگر صدام را آمریکا سرنگون نمی کرد حالا حالاها سایه اش بر سر ملت عراق و شاید هم سایر ملت های منطقه مستدام بود.
از نظر شرایط جهانی هم به نظر می آید که سایر دولت ها و در صدر آنها آمریکا تا حدودی متقاعد شده اند که با حکومت ایران کنار بیایند و تغییر رژیم ایران را از دستور جلسه خارج کنند.
و دست آخرو از همه مهمتر اینکه حکومت ایران در دوره احمدی نژاد نشان داد که باپول نفت و تبلیغات سازمان یاقته و می تواند که با سفله پروری (بیش از آنچه به قول حافظ آب و هوای فارس می کند) و ترویج خرافات و تزریق مستقیم پول به لایه های فرودست اجتماعی و روستاییان مناطق دوردست آنان را در مقابل طبقه متوسط و شهرنشینان قرار دهد.
این نکته آخر آنچنان مهم است که شاید به راحتی به تصور نگنجد...
شعار عدالت محوری رییس جمهور مهرورز سبب شده است که بدون هیچ توجیه اقتصادی و عقلانی در سالهای گذشته پول بی حساب و کتابی در هفتاد و دو هزار روستای کشور صرف شود چنان که به گفته وزیر سابق راه و ترابری (مهندس خرم) در حالی که بودجه سالینه راههای بین شهری و اتوبان ها سیصد ملیارد تومان است سالیانه بیش از هزار و دویست ملیارد تومان صرف راههای روستایی می شود.
در نظر بگیرید که برای بسیاری از روستاها با بیست یا سی خانوار و با تولید غیر خود کفای نیازهای کشاورزی راه آسفالته (و به تبع آن درخواست اتوموبیل)، آب لوله کشی، برق (و به تبع آن یخچال، لوازم برقی و تلویزیون)، گاز و تلفن کشیده شود و تعرفه دریافتی از آنها بسیار ناچیز باشد و نیز بیمه روستایی رایگان و مدرسه و معلم و پزشک برای آنها فراهم شود...بدون آنکه مالیاتی بپردازند...و با دیدن سیمای شهرهای بزرگ و تهران درهر سریال تلویزیونی به صرافت بیفتند و مدعی شوند که اینها سالهاست حق ما را خورده اند!!(چیزی که من این اواخر بسیار شنیده ام)...چنین خطری که تداعی کننده جنگ فقیر و غنی و مستضعف و مستکبر است در صورت ادامه چنین روندی اجتناب ناپذیر خواهد بود.
سیاست های دیگری از این دست سبب خواهد شد که طبقه متوسط از بین برود یا کاملا ضعیف شود و اقشار مختلف مردم رو در روی هم قرار گیرند و وفاق ملی از دست برود و ایران با خطر انشقاق و چند دستگی مواجه شود...اگر بدتر از اینها که گفتم با جنگ داخلی و کشتارهای وسیع مواجه نگردد.
مجموع چنین رویدادهایی مرا به این نتیجه رسانده است که بهتر است علیرغم آنکه هیچ کاندیدایی نه تنها مطلوب من نیست بلکه حتی درصدی از خواست های مرا نمایندگی نمی کند...با این حال برای اثبات اینکه من هستم و وجودم را بر شما تحمیل می کنم ...در این انتخابات غیر دمکراتیک شرکت کنم.
مطمئنم که ترجیح می دهید بدون حضور مخالفان خود این انتخابات را هم سپری کنید...اگر اینچنین موجودیت ما طبقه متوسط جامعه را هدف نگرفته بودید حتما به خواسته خود می رسیدی ... اما اکنون و در شرایط فعلی حتی امثال من هم که به مخالفت محافظه کارانه با شما شهرت داریم، برای بقا در کشوری که خانه آباء و اجدادی ماست مجبوریم دست به کار شویم.
آقای احمدی نژاد...متاسفم ولی کیش و مات!

انتخابات 2

چندی پیش آقای کروبی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه "چگونه گشت های ارشاد را جمع آوری خواهید کرد؟" فرمودند که نزد مقام معظم رهبری می روم و ایشان را قانع می کنم که دستور جمع آوری این گشت ها را بدهند.(نقل به مضمون)
سه روز پیش کمیته صیانت از آرای انتخاباتی توسط آقایان کروبی و موسوی تشکیل شد.
کمیته ای که نه تنها از نظر قانون اساسی معتبر است بلکه کاملا با قانون انتخابات که اظهار می دارد نمایندگان کاندیداها می توانند بر سر صندوق های رای حاضر باشند همخوانی دارد.
روز گذشته رهبر ایران طی اظهاراتی اینچنین اقداماتی را که به شائبه "عدم سلامت انتخابات" دامن می زند دنباله روی از دشمن خواند و با آن مخالفت کرد.
الآن فرصت مناسبی است که آقای کروبی با استفاده از قدرت چانه زنی خود پا پیش بگذارد و رهبر نظام را قانع کند که با این امر کاملا قانونی موافقت کند.
من همنین جا اعلام می کنم که اگر آقای کروبی قادر به انجام چنین کاری شدند در انتخابات شرکت می کنم و به ایشان رای خواهم داد و سایر دوستان را هم به چنین کاری ترغیب خواهم کرد.

انتخابات1

شکسپیر می گوید:
اگر برای به دست آوردن آنچه دوست داری تلاش نکنی مجبور خواهی شد که آنچه را به دست آورده ای دوست داشته باشی.

بدون مقدمه:
آیا در انتخابات ریاست جمهوری (با فرض وجود همین سه کاندیدای موجود) شرکت می کنید یا نه؟... و چرا؟
لطفا سن و محل زندگی خود (ایران یا خارج از ایران) را بنویسید.
پی نوشت:
آنچه از میر حسین موسوی بیش از همه اعصاب آدم را خورد می کند ارجاع افتخار آمیز هر پاراگرافی از سخنانش به زمان جنگ است.
انگار نه انگار که دهه شصت برای آنان که آن را درک کرده اند سیاهترین و مخوف ترین دهه زندگی شان بوده است و این سیاهی و مخوفی نه فقط به خاطر جنگ که به خاطر فضای خفقان آلود و پلیسی امنیتی همراه با سرکوب شدید کوچکترین آزادی های فردی است.
جالب است که در این شیوه ای که در پیش گرفته است حتی نزدیکترین یارانش او را همراهی نمی کنند گویا که شرم دارند از یادآوری آنچه در آن دوران رخ داده است.
به نظرم فرصت مناسبی است که از میرحسین موسوی پرسیده شود که به چه چیزهایی از دوران نخست وزیریش افتخار می کند و آیا به نظرش آن جو اختناق و سرکوب تا چه حد قابل دفاع و قابل دوباره سازی است؟
ایشان چه میزان از آزادی های فردی را قبول دارد... و باید وارد جزئیات شد و مثلا پرسید که چون من به چشم خود دیدم که در زمان ایشان گشت های محترم جندالله و امثالهم آرنج به پایین مردان با پیراهن آستین کوتاه را رنگ می کردند یا در کلاس های دانشگاه بین پسران و دختران را دیوار کشیده بودند ...یا پسر و دختری از همکلاسی های ما را به جرم راه رفتن در خیابان علیرغم آنکه با هم ازدواج کرده بودند، دو ترم تعلیق کردند...باید از میزان دخالت میرحسین یا همراهی او یا موافقت او با چنان جو خفقان و سرکوبی پرسش کرد.
باید همچنین از کشتار زندانیان در سال 67 و نقش ایشان پرسید.
اگر من باشم به طور مشخص نظر ایشان را درباره سرانه بهداشت می پرسم.
شاید بدانید که کارشناسان سرانه بهداشت برای هر ایرانی را چهارده هزار تومانمی دانند و دولت با اعمال نفوذ آن را حدود چهار هزار تومان تعیین کرده است.
این اختلاف ده هزار تومانی عامل اصلی گرانی هزینه های درمانی برای مصرف کنندگان است به طوری که بیمه شدگان به جای آنکه سی درصد هزینه های درمانی را بپردازند بیش از هفتاد در صد آن را می پردازند.
من از ایشان سوال می کنم که قصد دارد که با سرانه بهداشت چه کند و اگر گفت که آن را به چهارده هزار تومان می رسانم از او خواهم پرسید که این رقم هنگفت را از بودجه کدام نهاد کسر خواهد کرد...نهادهای انتظامی و امنیتی و نظامی و یا نهادهای تبلیغاتی و روحانیت و یا صنایع و معادن؟
میرحسین موسوی بیش از محمد خاتمی استاد کلی گویی است...باید راجع به جزییات از او پرسید.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes