هفت شين مرد ستيزانه


مي‌گويند شخصي در مجلسي ادعا مي‌كرد كه يك‌تنه با
پنجاه گرگ جنگيده و آنها را شكست داده است!


يكي بلند شد و در جوابش گفت كه تو يا گرگ نديده‌اي و
يا شمردن بلد نيستي!!


اين مقدمه البته بطور مستقيم با موضوعي كه مي‌خواهم
بيان كنم ارتباط ندارد مگر آنكه تا آخر مطلب آنقدر آسمان را به ريسمان ببافم تا
براي آن هم مدلولي بيابم!


اما اصل مطلب راجع به حقوق زنان و جمعيت‌هاي وابسته و
فيمينيست‌هاي محترم و كليه كساني است كه شمول بر آنها مستلزم ذكر نام است.


اول اينكه به نظر مي‌رسد كه بيشتر كساني كه در اين
دايره فعاليت مي‌كنند بسيار جوانند و نگاه آنها به اولويت‌هاي مسائل زنان
بسيار فانتزي است.


من ضمن آنكه حق زنان مي‌دانم كه به ورزشگاه بروند،
دوچرخه سواري كنند و رييس جمهور شوند ولي در عين حال مي‌دانم كه چنين خواسته‌هايي
در توالي خواسته‌هاي عمومي‌تري چون حق طلاق، حق حضانت اطفال، حق تساوي در ارث و
شهادت دادن و حتي حق انتخاب پوشش است و نه مقدم به آنها...خواسته‌هايي كه هم
فراگير‌ترند و هم مقدم‌ترند.


مي‌دانم كه جمع كثيري خواهند گفت كه تقدم و توالي در
نيل به حقوق صحيح نيست ولي به باور من اگر به جاي دعوت به رفتن ورزشگاه كه به زحمت
صد تا دويست نفر را به خيابان مي‌كشاند دعوتي براي حق طلاق در مقابل دادگستري صورت
بگيرد، هزاران زن درگير طلاق به آن مي‌پيوندند و صداي خود، ماجراي زندگي و
مرارت‌هاي خود را به گوش همگان رسانده و محق بودن نوع زن را در اين
دعويبه كرسي مي‌نشانند.


دوم آنكه درخواست‌هايي شبيه به هفت شين منتشره در
زنستان به دلايل زير مورد بي‌توجهي و حتي رويگرداني از خواست‌هاي منطقي تر زنان
مي‌شوند.


1-مدرن هستيد يا سنتي؟...اگر سنتي هستيد كه در جوامع
سنتي، مرد به طايفه‌اي يا خانواده‌اي مراجعه مي‌كرد و زني را خريداري
مي‌كرد...مبلغي به خانواده‌اش به عنوان شيربها مي‌داد و مبلغي هم به خودش به عنوان
مهريه مي‌پرداخت و از آن به بعد زن، ملك مرد مي‌شد(با عرض معذرت مثل اسبش)...


در قبال كارهاي متعددي كه مي‌كرد خرجي مي‌گرفت.


هميشه بايد ميل جنسي مرد را برآورده مي‌كرد.


بايد به مالكش وفادار مي‌ماند وگرنه كشتنش به دست
مالك، مباح بود و در عين حال بايد همسران متعدد مرد را تحمل مي‌كرد.


در صورت نافرماني، سزاوار تنبيه بود.


در صورتي هم كه مرد او را نمي‌خواست، بدون در نظر
گرفتن خواست زن، طلاقش مي‌داد و از فرزندانش جدايش مي‌كرد و هيچ حقي براي او قايل
نبود...


همه اينها در جوامع سنتي كاملا پذيرفته شده و مباح
بود ولي در جوامع مدرن كه به زن به عنوان يك انسان كامل نگريسته مي‌شود خريد و فروش
زن و به تبع آن رابطه مالك و مملوكي برچيده شد و حقوق و وظايف مساوي براي زن و مرد
در نظر گرفته شد.


غرض آنكه هفت شين مذكور ملغمه‌اي است از قوانين سنتي
و مدرن...به نفع زنان.


مطرح كردن چنين درخواست‌هايي صرف نظر از اينكه عملي
نيست، خواست‌هاي مشروع زنان را نيز تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.


درخواست حق طلاق (كه به تنهايي منطقي است) در هر زمان
و به هر دليل و حتي بدون دليل همراه با درخواست همزمان مهريه و نصف اموال و
حضانت اطفال (بدون صلاحديد دادگاه) و نيز تعيين محل زندگي، بيشتر متبادر كننده يك
تفكر ضد مرد و سلطه جوست تا يك انديشه مدافع حقوق زنان!


اين مجموعه كه تك تك اجزاء آن تا حدي مشروع مي‌نمايد، در كليت خود
سبب نابساماني‌هاي فراواني خواهد شد كه براي پيش بيني آنها نياز به غور عميق نيست!


فرض مي‌كنيم كه فردا صبح اين مجموعه به عنوان قانون
پذيرفته شود...آيا به سعادت جامعه زنان منتهي خواهد شد؟...من شك دارم!


آنان كه چنين خواست‌هايي را مطرح مي‌كنند يا گرگ
نديده‌اند و يا شمردن بلد نيستند!! (بالاخره ربطش دادم)

پي‌نوشت:

نارسائي‌هاي متعدد ديگري در اين طرح به نظرم رسيده است ولي در حال حاضر دارم به مسافرت مي‌روم. پس از روي ديوار حصار وبلاگ‌شهر پائين مي‌آيم و اگر در برگشت هنوز بحث داغ بود كه پيگيري مي‌كنم وگرنه چشم‌پوشي گزيده‌تر است!

قالب جديد و سپاس

با سپاس از سيد يوسف منيري عزيز بابت ساخت و اهداي اين قالب...

اگر نظري داريد تا گارانتيش تمام نشده است بفرماييد تا ترتيب اثر بدهيم... به اين مي‌گويند
پرروئي اصفهاني!!






غمگين‌تر از آنيم كه با باد برقصيم




نوروز شكفته است، شكوفار بمانيم
 صد بار بپژمرده و هر بار بمانيم 


ما بر لب اين پنجره بسيار نشستيم
تا آمدن يار چه بسيار بمانيم


غمگين‌تر از آنيم كه با باد برقصيم
دلمرده‌تر از آن كه به گلزار بمانيم


با اينهمه دلمردگي و غمگني اما
با آرزوي ديدن دلدار بمانيم


قصد داشتم نمد كهنه سال پيشين را چوب بزنم ديدم كه از اين كار جز مرده غباري حاصل نمي‌شود كه دامن تكاندن از آن سهل نيست. مي‌خواستم كه نماي سال پيش رو را تصوير كنم ديدم كه بسيار كبوتران خيال به آسمان فرستاده‌ام ... بهتر است تا باز آمدن آنها دست نگه دارم. آرزو داشتم پرده را به يك سو زنم و به آسماني آبي خورشيدي فروزان و هوايي طربناك مهمانتان كنم ...نتوانستم بهار پشت پنجره است و دستان من توان گشودن آن را ندارد. دلم به ديدن آسمان آبي ابري مي‌شود ... اما براي تو اي نازنين يار، پر گشودن آرزومندم در اين هوا و كام بر گرفتن از اين بهار...بهار...بهار نوروزتان نو باد و باغ دلتان شكوفا


پي‌نوشت اين شعر را، پس از بيست سال شعر نگفتن، امروز حين نوشتن اين مطلب سرودم و نوشتم. اين توضيح را دادم كه يك وقت خداي نكرده با شعر حافظ و سعدي اشتباه نگيريد!!




بلبلا مژده بهار بيار





تا بغض راه بر گلو بسته گشاده شود و نفس فرو خورده از
پيچ و خم قفس سينه بدر آيد...در اين فضاي مجازي، يعني تنها جاي مجاز فرياد مي زنم





آزاديت مبارك




به آنان كه با قلم


تباهي دهر را


به چشم جهانيان


پديدار مي‌كنند



بهاران خجسته باد

اصفهان...نوشكفته در انتظار بهار








اصفهان را در آستانه بهار در سپيده دم بيست و ششم اسفند 84 از دريچه دوربين من ببينيد
Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes