بهار آمد
بهار آمد ولی شادی نیاورد....... کسی از بیکسی یادی نیاورد.
به باغ مرده جان بخشید اما.. ....... به بستان دل آبادی نیاورد.
به خسرو کام شیرین داد ایام ....... ولی یادی ز فرهادی نیاورد.
دریغا بر پرستوی گرفتار................. نسیمی بوی آزادی نیاورد.
خدا را یادی از گلهای پرپر .......... که دیگر بویشان بادی نیاورد.
نفس در سینه اش محبوس یادا ... کسی کز سینه فریادی نیاورد.
نمی دانید یاران عشق آن را ....... که می سوزد ولی دادی نیاورد.
پی نوشت:
کلاس دوم دبیرستان که بودم یکی از همکلاسی ها را که مجاهد بود اعدام کردند.
نزدیک عید بود.
معلم ادبیات مرا برای قرائت انشا به پای تخته سیاه فرا خواند.
من به جای موضوع انشا این شعر را که سروده بودم خواندم.
کلاس در سکوت مطلق فرو رفت و سپس با تشویق شدید همکلاسی ها روبرو شدم.
فردا مرا به دفتر دبیرستان فرا خواندند و مورد استنطاق رییس انجمن اسلامی و معلم پرورشی قرار گرفتم و با توجه به دو پهلو بودن شعر به سختی توانستم که از مهلکه جان ببرم...
دوستان عزیزم
سال نوی همه شما نیز خجسته و فرخنده باد.
روی تک تک شما بزرگواران را می بوسم و برایتان بهترین ها را آرزومندم.