‏نمایش پست‌ها با برچسب نوروزیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوروزیه. نمایش همه پست‌ها

بهار آمد

بهار آمد ولی شادی نیاورد....... کسی از بیکسی یادی نیاورد.

به باغ مرده جان بخشید اما.. ....... به بستان دل آبادی نیاورد.

به خسرو کام شیرین داد ایام ....... ولی یادی ز فرهادی نیاورد.

دریغا بر پرستوی گرفتار................. نسیمی بوی آزادی نیاورد.

خدا را یادی از گلهای پرپر .......... که دیگر بویشان بادی نیاورد.

نفس در سینه اش محبوس یادا ... کسی کز سینه فریادی نیاورد.

نمی دانید یاران عشق آن را ....... که می سوزد ولی دادی نیاورد.

پی نوشت:

کلاس دوم دبیرستان که بودم یکی از همکلاسی ها را که مجاهد بود اعدام کردند.

نزدیک عید بود.

معلم ادبیات مرا برای قرائت انشا به پای تخته سیاه فرا خواند.

من به جای موضوع انشا این شعر را که سروده بودم خواندم.

کلاس در سکوت مطلق فرو رفت و سپس با تشویق شدید همکلاسی ها روبرو شدم.

فردا مرا به دفتر دبیرستان فرا خواندند و مورد استنطاق رییس انجمن اسلامی و معلم پرورشی قرار گرفتم و با توجه به دو پهلو بودن شعر به سختی توانستم که از مهلکه جان ببرم...

دوستان عزیزم

سال نوی همه شما نیز خجسته و فرخنده باد.

روی تک تک شما بزرگواران را می بوسم و برایتان بهترین ها را آرزومندم.


پایان انتظار



این روزهای آخر سال سرم یه شدت شلوغ بود.


همه اش منتظر بودم که این روزها بگذرد و تعطیلات بیاید تا دمی بیاسایم و فردا این انتظار سر می رسد ولی از آسودن خبری نیست حتی برای دمی.


منتظر دیدار غیرمنتظره دوست عزیزی هم هستم که بین بیماران در را باز کند و مرا شگفت زده کند... لابد طعنه زنان و بدگویان و آنانی که دستشان تا مرفق به خون جوانان این آب و خاک آغشته است خواهند گفت که این چگونه دبدار غیر منتظره ای است که منتظرش هستی!!؟ و من مجبورم به مصداق آنکه گفته اند "جواب ابلهان خاموشی است" سکوت کنم!


من، تا به یاد می آورم، همیشه منتظر بوده ام.


منتظر اتمام دانشجویی و سربازی و طرح خدمت پزشکان در مناطق محروم و دوره رزیدنتی و طرح مربوطه...


منتظر رسیدن بهار،رفتن به یک مهمانی، ملاقات یک دوست، در آغوش گرفتن یک یار، رسیدن به خانه...منتظر یک بوسه...یک لبخند...یک نگاه.


همیشه به دنبال خوشبختی، بیقرار آرامش...دویدن به شوق خط پایان!


در هر انتظاری روزشماری در ذهن من تشکیل می شود و تا پایان آن دوره با من می ماند.


امروز آخرین روزشمار تمام می شود...من می مانم و بهار.


به شکرانه این شادی رازی را برایتان فاش می کنم که هرگز نشنیده بودید ولی شاید شما هم "منتظر" شنیدن آن بوده باشد و آن اینکه:


دوستتان دارم


شاید موقتی باشد این عشق در اثر نفخه تخدیرآمیز باد بهاری یا از عوارض آبله مرغان دوره کودکی یا بیماری دوقطبی که همه شما هم کمابیش دارید...شاید هم واقعی باشد و دایمی مثل این بیماران نخاعی که زمین گیر شده اند از بد یک حادثه.


امروز در اوج سرمستی ناشی از تمام شدن یک دوره انتظار، آرزو می کنم که این بهار برایتان قاصدک هایی بیاورد که خبررسان شادی و کامیابی باشند.


نوروزتان فرخنده باد.

پی نوشت:

این سبزه را عیال "چاق" فرموده اند و از این جهت شباهت تام با من دارد!

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes