قضاوت 1

من بیش از 2.5 سال است که وبلاگ می نویسم و بسیاری از شما نسبت به من تصوری دارید.

امروز از شما خواهشی دارم و آن اینکه تصور خود را نسبت به من بنویسید.

مهربان یا سنگدل؟

اجتماعی یا منزوی؟

حریص یا قانع؟

ولخرج یا خسیس؟

خوش تیپ یا بدترکیب؟


پر و فهمیده یا تهی و نفهم؟

شوخ یا جدی؟

پای بند به خانواده یا هوسباز؟

واقع گرا یا ایده آلیست؟

عصبی یا آرام؟


لطفا برایم بنویسید که راجع به من چگونه فکر می کنید و چه تصوری دارید...اگر از نوشتن نظر واقعی خود ابا دارید لطفا با اسم مستعار بنویسید.


این نوشته مقدمه ای خواهد بود بر یک بحث اساسی!

پی نوشت:

چه احساسی خواهید داشت اگر بفهمید که لبخندی را که مدتها تحسین آمیز پنداشته اید، تمسخر آمیز بوده است؟

نگاهی را که شوق آلود گمان می کرده اید، شماتت آلود بوده است.

دلی را که نوازش می کرده اید...می آزرده اید.

حس خوبی نیست.



پی نوشت 2:


راستش هرچه تلاش كردم نتوانستم نگويم! چند وقت پيش كتابي خريدم به اسم« فكر جنايت» اثر لئونيد آندريف. شخصيت اصلي داستان يك پزشك است كه من وقتي به صفحه ي 24 و 27 كتاب رسيدم ناخودآگاه به ياد شما افتادم و شديدا هم خنده ام گرفت! انگار كه اين آقاي آندريف الگوي شخصيت داستانش را از روي شما برداشته بود :-)) به هرحال اگر مايل بوديد آن دوصفحه ي كتاب را ديد بزنيد آدرسش اين است: دروازه دولت ، ابتداي چهارباغ، چند قدم بالاتر از دكه ي روزنامه فروشي، كتابفروشي فرهنگسرا، تهِ تهِ كتابفروشي، قفسه ي سمت چپ،بخش رمانهاي كوتاه. طرح روي جلد هم بخشي از تابلوي «فرياد» است!

این کامنت را از الهه در پست پیشین دریافت کردم.

چند روز پیش در حالی که دنبال سه پایه برای دوربینم بودم سر از دروازه دولت در آوردم و جهت ارضای حس کنجکاوی به کتابفروشی رفتم و در حالی که اسم کتاب را فراموش کرده بودم آنقدر پاپی فروشنده شدم که کتاب را پیدا کرد و به من داد.

داستان کتاب راجع به پزشکی بود که از زنی خواستگاری می کند و جواب نه می شنود و بخاطر انتقام گرفتن از او یکی از دوستان به زعم خودش "ببو و ازگل" خود را با او آشنا می کند و زمینه ازدواج آنها را فراهم می کند تا زن نامهربان در هچل افتد و قدر او را بداند.

زن از قضا عاشق و شیفته شوهر می شود و این حس حسادت پزشک نامبرده را تحریک نموده و نقشه ای کشیده و خود را به جنون می زند و مدتها رفتار جنون آمیز از خود نشان می دهد و سرانجام در موقعیت مناسب دوست سابق خود و شوهر زن داستان را در یکی از حملات جنون ساختگی به قتل می رساند و کم کم شک می کند که آیا عاقل بوده است یا واقعا دیوانه شده بوده!

حالا شما خود را جای من بگذارید.

کار و زندگیم را گذاشته ام و رفته ام دنبال این کتاب که ببینم که این الهه خانم چه نابغه و انسان والامقامی را با من مقایسه کرده است و می بینم که یک حسود انتقامجوی مجنون قاتل را!!

هم خنده ام گرفته بود و هم کنجکاو شده بودم که ببینم بر چه اساسی به این نتیجه رسیده است.

لذا تصمیم گرفتم که این موضوع را به نظرخواهی بگذارم تا ببینم که آیا تصور اکثریت خوانندگان این وبلاگ از من چیست...پس لطفا ادامه بدهید تا بقیه حرفهایم را با مثالهای واقعی بعدا بزنم.


پی نوشت3:


فرض کنید که من یک رنو دارم و شما یک بنز دارید.

من از رنو و کم خرجی و آسانی و کوچکی و راحتی اش مرتب تعریف می کنم و شما از بنز و مخارج سنگین و بزرگیش دشواری رانندگی با آن شکایت و بدگویی می کنید.

در پایان این گفتگو ممکن است شما به این نتیجه برسید که رنو هم خصوصیات مثبتی داردکه شاید از بعضی جهات و در گاهی اوقات از بنز بهتر باشد و شاید هم به این نتیجه برسید که رنو 5 از بنز بهتر است و از من خواهش کنید که به شما لطف کنم و رنویم را با بنز شما عوض کنم!!

اما واقعیت چیزی فراتر از جملاتی است که برای توصیف آن استفاده می شود.


اراجیف

تا برق وبلاگستان رفته است و در این تاریکی کسی به کسی نیست و گذر آدمهای محترم به این وبلاگ درپیت نمی افتد این بیت را داشته باشید تا بعدا که برق آمد سر فرصت بیایم و چند کلام حرف حسابی بزنم
گفتی که می روی دو سه روزی به سوی ده
منعت نمی کنم دو سه روزی برو بده

در باب غرور و امنیت ملی و نحوه بر باد رفتن آن

نقل است که آخوندی بر منبر می گفت که نماز ستون دین است و چند دقیقه بعد در مبحث مبطلات نماز ذکر کرد که گوزیدن نماز را باطل می کند.

لری برخاست و گفت که این چه ستونی است که به گوزی فرو می ریزد!؟

این روزها معلمین، فعالان حقوق زنان، کارگران، روزنامه نگاران و حتی جوانان ترقه به دست در شب چهارشنبه سوری به علت به خطر انداختن امنیت ملی به زندان و دادگاه فراخوانده می شوند و من متحیرم که این چه امنیت ملی است که به قول حافظ "طاقت آه ندارد".

همچنین بسیاری از جوانان نازکدل و پیران روشن ضمیر از تهاجم فیلم 300 به فرهنگ و تاریخ باشکوه خود به خشم آمده اند و من مبهوتم که این چه تاریخ باشکوهی است که با هزلی یا فیلمی یا مقاله ای یا حتی کتابهای کتابخانه ای دود می شود و به هوا می رود.

کمی مدارا هم بد نیست.

ابتکار

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

ببخشید که شعرش کوتاه بود و به همه نرسید! و نیز ببخشید که خانم ها مقدمند


پی نوشت:


این شعر 16 کلمه است و هر کلمه اش به کسی لینک داده شده است...به این روش می گویند ابتکار و به این کار می گویند لوس بازی

ازدواج با پسوند پشیمانی

به درخواست نویسنده نامه ایشان برداشته شد.

پی نوشت:

دوست عزیز

ازدواج چه با عشق آغاز و توام باشد و چه بی عشق، تداوم آن با "منافع مشترک" است چرا که همان طور که شبنم در مقاله ای که ترجمه کرده بود نشان داد عمر هورمون های مولد عشق بیش از 2 سال نیست.

این منافع مشترک (که لزوما و منحصرا هم منافع اقتصادی نیستند) است که سبب می شود یکی از طرفین این شراکت احساس ضرر یا سود کند و مصمم به ادامه یا قطع رابطه گردد.

به همین علت است که من قبلا هم در این وبلاگ و وبلاگ مرحوم!! قبلی براین امر تاکید کرده ام که ملاک های قابل ارزیابی مثل ثروت، تحصیلات، سطح خانوادگی و زیبایی مهم تر از ملاک های غیرقابل ارزیابی مثل صداقت، نجابت، فروتنی و سخاوت است چرا که موقعی که عمر دو ساله عشق به پایان برسد و رشته پیوند فرسوده گردد این ملاک های قابل ارزیابی اند که به عنوان "سهمی که هر یک از طرفین به شراکت می گذارند" به میدان می آیند و نقش خود را به عنوان منافع مشترک بازی می کنند.

مسئله ساده است...شما در بدو ازدواج ملاک های قابل ارزیابی را لحاظ نکرده ای و الآن در "شراکت" خود با همسرت خود را بازنده می یابی چرا که سهمی بیشتر گذاشته ای و کاری بیشتر می کنی و سودی متناسب نمی بری.

این حس شبیه موقعی است که صد ملیون می دهی و آپارتمانی می خری و بعد می بینی که دوستانت با مبالغ کمتر از آن آپارتمانهای بهتر و مناسب تری خریده اند!

الآن هم دودلی ات بابت آن است که ضرر قطع رابطه (پرداخت مهریه و از بین رفتن اعتبار اجتماعی و ...) بیشتر است یا ادامه رابطه.

اما راه حل


به نظر من به ملاک های قابل ارزیابی همسرت نمره بده و مثلا از نظر زیبایی 18 و تحصیلات 14 و سطح خانوادگی 15 و ...همین کار را برای خودت هم انجام بده...اگر آدم منصفی نیستی از دوستی که هر دو قبولش دارید درخواست کن که این کار را برایت بکند و سپس آنها را با هم مقایسه کن.

اگر مجموع نمرات خود و همسرت تقریبا شبیه به هم است بدون هراس به زندگی مشترک ادامه بده.

اگر در برخی از موارد نمره او قابل اصلاح است به او یاد آوری کن و فرصتی به او بده که نمره اش را اصلاح کند و اگر تفاوت نمره هایتان زیاد است این ازدواج از لحاظ منطقی قابل دوام نیست...ختم کن.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes