در پاسخ به امید و خرس مهربان عزیز:
با پوزش بابت تاخیر و نیز کسالت بار بودن این بحث اساسی برای اکثریت خوانندگان این وبلاگ!
مجید محمدی در مقالهای بسیار ارزشمند به نشان دادن این واقعیت پرداخته است که نظام ایران یک حکومت کلاسیک تعریف شده در فرهنگ سیاسی نیست و در پایان مقاله آن را یک نظام مافیایی برمیشمرد که دارای مدیران ارشد، ردههای میانی و پادوهای مافیا هستند.
این مافیای سیاسی، اقتصادی و نظامی چون مافیای اصلی در هر شهر شاخههای متعددی دارد که شامل سپاه و بسیج شهرستان (به عنوان شاخه نظامی) امام جمعه و وابستگان او (به عنوان شاخه عقیدتی)، استانداری و تشکیلات اداری(به عنوان شاخه اداری، اقتصادی)، اداره اطلاعات و نهادهای وابسته (شاخه امنیتی) و چند شاخه کوچکتر مثل بنگاههای اقتصادی و تبلیغاتی هستند.
اعضای این سیستم، قدرت و ثروت خود را مدیون تشکیلاتی هستند که در آن کار میکنند و به طور مثال شاخه اقتصادی مرتب توسط شاخه تبلیغاتی و عقیدتی، شستشوی مغزی میشود و توسط شاخه امنیتی کنترل و نظارت میشود و توسط شاخه نظامی تهدید میگردد تا پا را از گلیم خود فراتر ننهد.
تخمین زده میشود که ردههای بالایی و میانی حدود صد تا دویست هزار و ردههای پایینی حدود سه تا چهار ملیون را تشکیل دهند که این رده های پایین بیشتر در خدمت طیف راست بوده و چون بیشتر در جلوی چشم مرد و در صحنه هستند قضاوت مردمان راجع به طیفهای سیاسی بیشتر از مشاهده عملکرد آنان نشئات میگیرد.(مثلا فلان بسیجی که به حجاب زنان گیر میدهد نماینده جناح راست محسوب میشود در حالی که در ردههای بالایی این طیف علیرغم ژستهای تدین که برای ردههای پایین میگیرند کسی به مسایل اعتقادی اعتنایی ندارد).
این سیتم با وضع قوانین حساب شده در مجلس منتخب و نیز با انتصاب مقامات قضایی ارشد، عملا راه اصلاح امور را بر خود و سایرین بیرون از سیستم بسته است.
کلیه مدیران ارشد و ردههای میانی به باور من فقط به علت منافع مادی (قدرت، ثروت، منزلت و رفاه اجتماعی) به این شبکه متصلند در حالیکه ردههای پایین با آمیزهای از مسایل اعتقادی و مواهب رفاهی (که اکثرا به صورت جایزه و نه مستمری به آنان اعطا میشود) با این گروه همکاری میکنند.
دولت و مجلس به عنوان شاخه اداری و اقتصادی در حالیکه کمتر از 20٪ قدرت سیاسی را در اختیار دارد وظیفه تامین منابع اقتصادی از طریق فروش نفت، گرفتن مالیات، واگذاری انحصارات اقتصادی به اعضای مافیا (مثلا واگذاری انحصار واردات شکر به مصباح یزدی و رانت خواریهای متعدد آقازادگان) و مهمتر از آن افشای اسرار اقتصادی بخش خصوصی برای اعضای شبکه که قصد فعالیت در آن رشتهها را دارند (رانت اطلاعاتی)، تربیت گلخانهای اساتید دانشگاهی اعضا و فرستادن سهمیهای دانشجو به دانشگاهها از میان اعضا...به سیستم و بقای آن کمک میکند.
مجموعه این اقدامات سبب میشود که حدود نیمی از بودجه کشور به طور قانونی به جیب اعضای سیستم برود.
بقیه بودجه نیز اگرچه بالاجبار برای امور جاری کشور صرف میشود ولی توزیع آن به شدت تحت نفوذ لابیهای نزدیک به مافیای قدرت است...به عنوان مثال در حالیکه تنها وظیفه دولت در کشورهای پیشرفته تامین آموزش و بهداشت و امنیت همگانی است بودجه وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت به نحو رقتانگیزی کمتر از وزارتخانه بیاهمیتی چون وزارت ارشاد است که نبودش بیشتر از بودنش به فرهنگ کمک میکند.
با ذکر این مقدمه طولانی میخواهم نتیجه بگیرم که رای دادن در این سیستم با توجه به وجوه نظارتی و امنیتی و تبلیغاتی بسیار قوی منتج به انتخاب عضوی از سیستم میشود که دغدغه اصلیش حفظ نظام است(گفته خاتمی) و در این راه پشیزی برای حامیان بیرون از سیستم خود ارزش قایل نیست.(حوادث کوی دانشگاه).
جناح چپ به اندازه جناح راست در امتیازات اقتصادی سیستم شریک است و کل پروژههای عظیم نفتی و سازمانههایی مثل برنامه و بودجه و معاونت اقتصادی وزارت اطلاعات و سیستم بانکی را تا همین اواخر مدیریت میکرد و زیر نفوذ داشت.
احمدینژاد به سرعت هر چه تمامتر در حال انتقال این تیول به حساب جناح راست است و در این راه چنان عجله دارد که گاه در سطح کلان صدمات وحشتناکی به سیستم اقتصادی کشور میزند (مثل کم کردن ناگهانی 11٪ از بهره بانکی) ولی چون در کوتاه مدت به مدد افزایش درآمد نفت و حساب ذخیره ارزی این صدمات نه تنها به چشم نمیآیند بلکه از سوی عوام خدمات شمرده میشوند کسی از مردم معترض آنها نمیشود.
این از دست دادن امتیازات از سویی و بیاعتنایی مردم به هشدارهای کارشناسی جناح چپ از سوی دیگر سبب خشم جناح چپی شده است که به سبب رهبری و اعمال خاتمی اقبال خود را در جامعه ایرانی از دست داده است.
ردههای پایین طرفدار جناح راست با توجه به وابستگی اکثریت خود در سیستم توانایی جذب هفت تا هشت ملیون از طرفدارن نظام را دارند.
ردههای پایین جناح چپ با توجه به اقلیت بودن خود توانایی جذب 5-4 ملیون رای از نیروهای طرفدار نظام را در انتخابات دارند بنابراین جناح چپ مجبور است برای انتخاب شدن به نیروهای مخالف نظام سیاسی رو بیاورد...همانکاری که در انتخابات ریاست جمهوری 76 و 80 و انتخابات مجلس شورای دوره هفتم کرد و در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نیز قصد انجامش را داشت و نتوانست.
حال سوال اصلی من از دوستان این است که (در بعد اقتصادی) با توجه به موارد ذکر شده، انتخاب اعضای اصلاح طلب مافیا که مالیات و پول نفت مرا با رای و تایید من میگیرد و بدون صلاحدید و موافقت من نیمی از آن را به حساب مافیا وارد میکند چه تفاوتی با انتخاب جناح راست مافیا دارد که همین کار را بدون رای و تایید من انجام میدهد؟...جز آنکه اقدام اولی از نظر حقوقی مشروع و اقدام دومی نامشروع است.
در بعد سیاسی نیز جناح راست مافیا فقط خودش را خودی میداند و جناح چپ و سایر نیروهای خارج یا مخالف نظام که اکثریت ایرانیان را تشکیل میدهند غیر خودی میداند ولی جناح چپ علیرغم شعار ایران برای همه ایرانیانش، فقط جناح راست و جناح چپ و با اغماض و منت و ترس و لرز! لایههای مذهبی نزدیک به آنسوی جناح خود (نظیر نهضت آزادی) را خودی میداند.
برای من نه از نظر سیاسی و نه از نظر اقتصادی فرق معناداری بین دو جناح نیست.
نظر خود درباره مسایل بینالمللی را هم اگر فرصت و تمایلی بود بعدا توضیح خواهم داد.
پینوشت:
ملاک خودی و غیر خودی که به روشنی در این نظام تبیین شده است به وابستگی یا استقلال از سیستم مافیا اطلاق میشود.
نکته دیگر اینکه مدتی است میخواهم مطلبی بنویسم که شدت جنجالی بودن آن به حدی است که حتی خودم هم در بیان آن مرددم و هنوز بر این تردید غلبه نکردهام...تا چه پیش آید.