خرافه...سهلترین فراگیری
موقعی که دانشجو بودم در یک طرح یک ماهه بهداشتی باید به روستایی می رفتیم و در آن ساکن می شدیم.
من با یک دانشجوی دیگر که یهودی بود در روستایی ساکن شدیم.
پس از بیست و چهار ساعت در حالی که من من میکرد با شرمساری و هزار بار عذر خواهی به من گفت:
اگه بهتون بر نمیخوره اجازه بدین که کار نظافت و پخت و پز با من باشه...آخه ما از نظر آیین مذهبی ظرف شستن شما رو قبول نداریم.
من، در حالیکه نیشم تا بناگوش باز شده بود و از این پیشنهاد سخاوتمندانه او (مخصوصا ظرف شستن در آن سرمای یخبندان) ذوق زده شده بودم گفتم:
ولی من تا دلت بخواهد ظرف شستن و نظافت شما را قبول دارم! همهاش را بشور!
حالا بعد از این همه سال پشیمانم که چرا در قبال این گذشت مذهبی!! پولی از او دریافت نکردم!
به نظر شما چه چیز سبب میشود که یک باور یا عقیده از 5600 سال یا 1400 سال قبل بتواند زندگی امروز ما را چنان کنترل کند که بر خودمان و دیگران سخت بگیریم و توان تخطی از آن را نداشته باشیم؟
چرا ایمان و باور مذهبی و حتی خرافات دینی که فقط با یک دقیقه تفکر بیپایه بودنش آشکار میشود چنان نافذ و جاری است و فراگیریش آسان است که تودههای مردمی که گاه به چشم و عقل و گوش خود هم اطمینان نمیکنند به آسانی آنان را میپذیرند؟
چگونه است که برای طرح واکسیناسیون عمومی فلج اطفال که یک ماه تمام رادیو و تلویزیون و مطبوعات درباره نحوه و زمان انجام آن اطلاعیه میدهند دست آخر نیمی از مردم از آن بیاطلاعند ولی همه همین مردم بدون کمک هیچ رسانهای در چند شب به روی پشتبامها میروند تا عکس یک رهبر مذهبی را در ماه ببینند؟
چرا خرافه و حماقت بدین حد مسری است ولی منطق و روشنبینی را با هزار سختی میتوان بطور محدود ترویج داد؟
لطفا بنویسید شاید به کمک هم پاسخی بر این پرسش بیابیم.
پینوشت:
تا این بحث باز است خواهش میکنم به سوال زیر هم فکر کنید و در صورت صلاحدید به آن پاسخ دهید.
اگر به هر طریقی به این باور برسید که نه خدایی وجود دارد و نه معادی و نه نبوتی...همه زندگی همین دوره محدود احتمالا 80-70 ساله است و بعد از مرگ به قول خیام خاک کوزهگران خواهی شد...
مسلما زندگی پیش روی شما دستخوش تحولات عمیقی میشود.
دیگر هیچیک از دستورات مذهبی و مناسک آن را اجرا نخواهید کرد.
دیگر امیدی به کمک خدا در انجام امور خود نخواهید داشت.
دیگر خدا را ناظر بر کار خود نخواهید دانست...نه بیم دوزخ و نه شوق بهشت.
بعد از مرگ عزیزانتان باور خواهید کرد که او را برای همیشه از دست دادهاید و ...
اما پرسش مشخص من این است:
اگر به این باور برسید در رفتار اجتماعی شما چه تاثیری خواهد گذاشت؟
آیا به فکر استیلای نامحدود بر محیط خود خواهید افتاد؟
لطفا حتیالامکان بدون آنکه به کالبدشکافی افکار من بپردازید!! به این سوالات فکر کنید...مهم است.
پینوشت2:
به نظر من یک راه موثر برای دور ریختن خرافات، ارتداد موقت است.
به مدت یک ماه (به اندازه یک ماه رمضان) مرتد شوید و حتی اگر بسیار مسلمانید نگران نباشید چرا که میتوانید این یک ماه را به عنوان فرصتی برای تفکر در نظر بگیرید که ثواب آن از عبادت صد سال بیشتر شمرده شده است.
در این یک ماه طوری رفتار کنید که فقط از عقل و احساس و غریزه خود کمک بگیرید.
تمام آنچه شریعت نهی کرده است را بی هیچ پروایی انجام دهید.
نترسید...بیش از نیمی از مردم روی زمین در حال حاضر بیدینند...بیش از 80٪ مردم نامسلمانند و بیش از 98٪ مردم روی زمین غیر شیعهاند.
با این یک ماه و با این یک نفر عرش خدا نمیلرزد ولی شاید در پایان این دوره ذهن شما اندکی تکان بخورد.
پس از این مدت شما میتوانید خدا را، معاد را، مسلمانی را، تشیع را و مهدویت را انتخاب کنید و آن را انتخاب آگاهانه بنامید ولی قبل از طی این طریق خود را سالک این راه ندانید و نخوانید!