دعوا


آيا با همسر يا هم‌خانه خود دعوا مي‌كنيد؟...چند وقت يك بار؟



معمولا علت دعواي شما چيست؟...علت آن تكراري است يا هر بار علت جداگانه‌اي دارد؟



پاترن دعواي شما چگونه است؟...فقط داد و بيداد مي‌كنيد؟ دشنام مي‌دهيد يا كتك كاري؟



دعوا چگونه ختم مي‌شود؟... به قهر مي‌انجامد يا بلافاصله آشتي مي‌كنيد؟



و بالاخره به نظر شما مقصر معمولا كيست؟



خود من هم پته‌ام را بر روي آب خواهم ريخت.



لطفا سن و محل زندگي و مدت ازدواج و حتي‌الامكان ميزان تحصيلات خود را هم ذكر كنيد.


پی‌نوشت:


ما هفته‌ای یکی دو بار دعوا (مشاجره، بحث، بگومگو) می‌کنیم و مقصر همیشه زنم است!


دعوا به هر علت و بهانه‌ای شروع شود معمولا پاترن ثابتی دارد...ابتدا او خشمگین می‌شود و داد و بیداد می‌کند و من تا چند دقیقه آرامش خودم را حفظ می‌کنم.


کم کم من هم شروع به بحث و یکی به دو می‌کنم و موقعی که او نسبتا آرام می‌گیرد موقع شعله‌وری من است.


اوایل دشنام و لیچار بار هم می‌کردیم ولی اخیرا همه دشنام‌ها را من خلاصه کرده‌ام در این عبارت "عین مامانتی!!" و او هم در پاسخ به جای همه دشنام‌هایی که می‌خواهد بدهد می‌گوید "عین باباتی!"


کتک‌کاری هم نمی‌کنیم چون از قلب خودم و استخوانهای شکننده او می‌ترسم! اما در عین حال قلب او و استخوان‌های من کاملا سالمند!


موضوع دعوا گاهی تکراری و گاهی منحصر به‌فرد است.


شایعترین موضوع تکراری "تنبلی من" و "غلو و اغراق" او بر سر مسایل بی اهمیت است.


من طبیعتا آدم نرم‌خویی هستم و بجز او کمتر کسی می‌تواند به راحتی مرا عصبانی کند.


او در میانه دعوا به مدد حافظه قوی خود شواهد و مستنداتی از چند سال پیش ارائه می‌دهد که البته من در صحت و سقمش تردید دارم.


همچنین قادر است با کلماتی که به کار می‌برد مرا به نهایت بسوزاند.


از هر کجای بحث که لازم بداند بحث‌های متفرقه‌ای که قبلا توضیحاتش را داده‌ام و قانعش کردم را وارد بحث فعلی می‌کند.


بگذارید مثالی بزنم:


چند هفته پیش ظهر من خسته از مطب بر‌می‌گشتم (پیاده) که سوپری محل جلویم را گرفت و گفت خانم‌تان یک بسته شش تایی آب معدنی خریده‌اند و گفته‌اند که بدهم به شما که به خانه ببرید.


من آب معدنی‌ها را گرفتم (12 کیلوگرم) و به خانه آوردم.


در خانه به او گفتم: من هیچوقت آب معدنی نمی‌خورم و لطفا اگر دفعه دیگر گرفتی خودت با ماشین بیاور.


گفت امروز ماشین نبرده بودم.


گفتم: در ضمن اینکه تو چیزی بخری و به سوپری بسپاری که شوهرم را می‌فرستم که بیاورد مودبانه نیست...نوکرشان را می‌فرستند!


گفت: چی شده؟...از اونوقت که عینک سیصد هزار تومنی می‌زنی و کیف صد هزار تومنی دستت می‌گیری خیلی خودتو گم کردی؟


همین جمله کافی بود که مرا بسوزاند...این بحث را ما قبلا کرده بودیم و در ظاهر او قانع شده بود.


با این حال آرامش خود را حفظ کردم ولی او ادامه داد و از قدیم و جدید شاهد آورد و من تکذیب کردم.


کم‌کم عصبانی شدم.


ظهر خسته از کار برگشته‌ام.کاسب محل مرا مثل نوکری صدا زده و گفته که خانمت این آبها را خریده است ...آنها را ببر!...12 کیلو گرم آب را برده‌ام...آب معدنی که نه به خریدش اعتقاد دارم و نه خودم می‌خورم...آخرش هم یک چیزی بدهکار شده‌ام.


خلاصه جوش آوردم و بعد از کمی داد و بیداد همه آبها را در دستشویی خالی کردم...دلم خنک شد!


این ماجرا را تعریف نکردم تا راجع به آن قضاوت کنید...شاهدی آوردم بر گفته‌هایم تا تشویق شوید شما هم ماجراهایتان را بنویسید.

پی‌نوشت اجباری!

متن و کامنت ها بر اثر یک اشتباه دود شدند و رفتند به هوا!

تنها راهی که به نظرم رسید این بود که کامنت‌ها را از صفحه‌ای که باز بود کپی کنم در همین صفحه اصلی...خلاصه ببخشید که از ریخت افتاده.





30 comments:





سلام گوشی جان. آقا قرار بود يک نوشته کوتاه برای پست قبل بنويسيد که! خالا اشکال نداره پس پته روی آب يادتون نره (شوخی)




ندا جان
در كامنت داني مختصر نوشتم.
تو هم كه از همسر و هم‌خانه راحتي...فقط بيا بخوان و به ريش همسردارها بخند




اين شوهر من روش زياده
هفته‌اي سه چهار بار با هم دعوا مي‌كنيم .
فحش و گاهي هم كتك كاري
نه من كوتاه ميام نه اون از رو مي‌ره.
دعوامون بيشتر به دليل خسيسي اونه
گاهي هم با بقيه زنها لاس مي زنه
منو هم بيشتر وقتا نمي بينه
بعد از دعوا معمولا قهر نمي كنيم
كش مي ديم تا دعواي بعدي
راستي 4 ساله ازدواج كرده ام و شوهرم مهندسه و شهرستان زندگي مي كنيم.
(نپرسيده بودي اين بار!)




زن 28 ساله ساکن تهران 8 سال پیش ازدواج کردم
بله دعوا می کنیم معمولا علت واحدی داره چون از نظر روحی اصلا تفاهم نداریم دعوا با ترک خانه از طرف همسرم قطع میشود به قهری کوتاه می انجامد معمولا من دعوا رو شروع می کنم ولی مقصر همسرم هست چون هیچوقت در صدد رفع علت نیست ...تحصیلات من لیسانس




من 41 ساله رامين 42 ساله من ليسانس و اون دكترادر تهرون زندگي ميكنيم. هرگز دعوا نميكنيم اختلاف نظرهامونو كه الان بعد از 16 سال زندگي مشترك تقريبا محو هستن با گفتگو حل ميكنيم. اگر از دستش دلگير بشم هميشه صبح يك نامه با تموم دلگيريهام رو كيفشه يه نامه كه هميشه با رامين قشنگم شروع ميشه توش تموم دلخوريهام گفته ميشه و اخرش با دوستت دارم تموم ميشه. اون نامه منو ميخونه و خيلي اوقات ميگه خودت نامه رو يه دور ديگه بلند بخون ميخونم وبعد در موردش حرف ميزنيم كه البته شايد اين اتفاق سالي يكي دو بار بيفته. تا به حال قهر نكرديم چون از قهر متنفرم. هميشه بلا استثنا هر دو از هم معذرت خواهي ميكنيم. البته معمولا اول من! حتي اگه اون مقصر باشه. گاهي او مقصره و گاهي من و هميشه مقصربودنمون رو گردن ميگيريم. وقتي يك اختلاف تموم شد به باد فراموشي سپرده ميشه و هرگز ديگه در موردش صحبت نميشه. درست عين يه پرونده بسته شده... تقريبا هميشه علتش يه سوئ تفاهمه يا سوئ تعبير. هرگز دشنام نميديم و در هيچ اختلاف نظري هرگز پاي فاميل من فاميل تو به ميون كشيده نميشه..هيچ بي احترامي نميشه. وقتي داشتيم با هم ازدواج ميكرديم و خواسته هامونو ميگفتيم گفتم مهمترين چيز براي من اينه كه عين خونه پدريم در ارامش زندگي كنم. عين پدر و ماردم عاشق هم باشيم و مثل خودم كه هرگز نفهميم كه پدر و مادرم با هم اختلاف دارند يا نه هرگز اگر اختلاف نظر ي هست بچه ها متوجه نشن كه خوشبختانه همون شد خدا كنه به درت خورده باشه حرفام....




من 29 ساله-ساکن دبی دو تا لیسانس دارم. 7 ساله ازدواج کردم.
آراد 32 ساله- فوق لیسانس.
تا حالا دعوا نکردیم و بالطبع نه فحشی دادیم و نه کتک کاری و نه قهر.
ولی هفته ای یک بار بحثمون میشه . که اونم من شروع میکنم. سر چیزهای عادی زندگی. مثل آویزون کردن لباسا. پرداخت پول آب و برق یا خانواده هامون.
با یه روبوسی و عذر خوای و دعوت به چایی هم تموم میشه
َAvra




من خانوم 28 ساله، دقیقا 4 سال پیش ازدواج عاشقانه کردیم. تحصیلاتم دکنرای فیزیک و فعلا در آلمان زندگی می کنیم. دعوا خیلی خیلی کم کرده ایم، شاید در کل 2-3 بار اون هم در حد داد و بیداد. اما اختلاف نظرها و دلخوریهای پیش اومده رو با صحبت حل می کنیم. معمولا همسرم صبورتر و با حوصله تره. قهر نمی کنیم، دلخوریهامون هم ختم به بوسه می شه. مقصر هم معمولا سوئ تفاهمهاست. چون هر دومون نهایت دقت رو تو رفتارمون می کنیم. در کل اصلا اصلا دعوای چشمگیری هم نداشته ایم.




دعوا نه، بگو مگو زیاد. علتش هم اینه که پارتنرم خیلی بی خیاله و من خیلی جوشیم مثلن اگر قرار باشه ساعت ۸ مهمونی باشیم کم کم ۱۰-۱۱ میرسیم تازه با قهرو اوقات تلخی!البته الان جفتمون کمی تعدیل شدیم و بهتره! به طور متوسط هفته ای ۵ بار حرفمون میشه ولی جدی نیست. علتشم که تکراریه .میشه گفت از نظر اون گیرهای من و از نظر من بی خیالی اون.پترنش هم اینه که به هم بی محلی میکنیم حدود دو ساعت و نهایتن یک روز. داد و بيدادو گریه من ممکنه بکنم اون نه! دشنام نمي‌دهيم،كتك كاري هم نمی کنیم. بعدم آشتی می کنیم هر کسی هم که زیادی شورش کرده باشه پیش قدم میشه (کمتر من)مقصر هم نداریم چون مشکل در متفاوت بودن ماست . سن :۲۶ محل زندگی :دبی مدت دوستی: ۱ سال و نیم تحصیلات: لیسانس




bahs va begoo magoo mahi iek ia 2 bar. dad o fariado va kotak kari ham hargez nadashtim.
elatesh 90% mavared ahamiat bish az had man be karameh ke baes misheh kheili gharar hamo az dast bedam ia dir be mehmooni ha beresam. mamoolan bad az chand saat digeh be oon mozo fekr nemikonim. har 2 motaghedim bahs va goftegoo ejtenab napazireh vali mohem ineh ke belafaseleh oono faramoosh konim va oonghadr toolani nasheh ke zendegi ro talkh koneh.
zan, 32, kharej keshvar, 12 saleh ejdevaj kardam




سلام به همگی
دکتر جان :دیروز توسط یک لینک به وبلاگ شما رسیدم بیشتر مطالب آرشیوتان را همراه با کامنتها خواندم.
برایم خیلی جالب بود .اول اینکه همیشه فکر می کردم برایند من و همسرم چه جور آدمی از کار در میآید که بحمدا... توفیق آشنایی حاصل شد.
بخشهای به قول هاله" اصفهانی" وجود شما دقیقا توصیف دودوتا چهارتای منطقی موجود در شخصیت همسرم است البته او یک کارشناس امور مالی است واین نوع نگرش به مسائل اقتضای شغل اوست.واما خودم:تمام آن اتو بیوگرافی که در باره خودتان نوشته بودید شرح تمام آن مراحل سیر مطالعاتی بود که من گذرانده ام وبالاخره با رتبه 98 وارد دانشگاه تران شدم با آن کتابخانه جانانه اش.
اما مطلب اصلی که باعث کامنت گذاشتن من شده درباره ی کامنت گذاران محترم اینجاست. متاسفانه الان وقت کافی برای ادامه ندارم ولی حتما برمیگردم.




salam, bale davaa mikonim.dalil haa ham gahi tekrari hastan va gahi jadid. masalan yeki az tekrar shavande haa ine: chera vaghte mehmuni raftan dir hazer mishi va dir miresim!
hich vaght kotak kari nemikonim, hata daad o bidaad ham na. faghat bahs, va zud ham ashti mikonim, kheili zud.
moghaser ham baste be dalil fargh mikone, gahi man, gahi un va bishtare vaghta har domun!
alman zendegi mikonam va daneshjuye PhD va ezdevaj nakardim ama 3 sale baham zendegi mikonim




سلام ...
یک دلخوشی که در آلمان دارم این هست که تابحال نیازی نبود دستم روی کسی بلند کنم ...




salam Dr jan,

bozorgtarin moshkele man too 9 saal zendegi e moshtarak jar o bahs ha v aghahrhaye toolaniye shoharame,taghriban 65% ta 70% rooza ghahre,har raftar ya harfe man mitooneh baese ghahresh beshe,bekhatere hamin mozooate besiyar motavanee baraye ghahr va dava dashtim,2 saal e pish ham ke mohajerat kardim va davahye besiyar bad ba dad o bidad o fohsho kotak kari ra ham baraye chandin bar tajrobeh kardam,har domoon 33 salemoone va foghe lisans darim.baraye khodemoon kheili motaasefam.
rasty hich rahe hali be nazaretoon nemirese!
ye hamshahry,




سلام گوشزد عزيز
من ۴۶ ساله ام و ساکن اروپا و لیسانس زيست شناسی دارم. شوهرم ۵۹ ساله است و مهندس برق و تحصيل کرده اروپا و خيلی مذهبی.
عمر زندگی مان هم ۲۳ سال است.
ما خيلی اختلاف نظر داريم. دعواهای ما به صورت بی تفاوتی و بی اعتنايی به يکديگر است که به نظر من مخرب تر از بگو مگوست. دشنام نمیدهیم و همان اوایل زندگیمان به من ثابت شد دلیلش این است که من خیلی مواظبم حریم بینمان شکسته نشود. خيلی زياد این اختلاف ها پيش ميايد و من هميشه ميگويم هيچ کسی اگر عقل درست و حسابي داشت، در رابطه ای مثل رابطهء ما باقی نميماند. دليل اين همه اختلاف نظرمان هم اين است به نظرم که هردو خيلی مغروريم و نميخواهيم از هم کم بياوريم. گاهی من تنها که هستم، با خودم تصميم ميگيرم که اين دفعه کوتاه ميايم و وفتی بيايد چنين ميکنم و چنان. اما وقتی ميبينمش و اخمش را، منصرف ميشوم.
علت با هم ماندنمان به نظرم اين است که من به اندازهء کافی به خودم اطمينان ندارم که زندگی مستقلی را دور از کسانم اينجا شروع کنم و به حمايت مالی او نيازمندم و او هم فکر ميکنم در قبال بچه ها احساس مسيوليت ميکند و نميخواهد مرا رها کند. خلاصه اش اينکه عنصر بسيار ضروری محبت از بين ما رفته و هيچ کداممان هم آنقدر "آدم" نيستيم که برای رفع آن قدمی برداريم.




سلام
ما هر روز و هر ساعت مشاجره داریم
شوهر من روانی و شکاک است.
صبح‌ها از خانه بیرون می‌رود و پیش از ظهر در کمد اتاق را که باز می‌کنم می بینم که در آنجا پنهان شده است.
با هر مردی حرف بزنم یا حتی به هر مردی نگاه کنم باید جواب پس بدهم.
نه طلاق می‌دهد و نه خلاص می کند و نه می‌میرد
دادگاه شکایت کرده ام و نمی‌آید
یک بار هم که آمد با تزویر و نیرنگ به قاضی گفت که زنم را دوست دارم و امکانات برایش فراهم کرده ام و .

ده سال است که ازدواج کرده ام و دیپله ساکن تهران هستم و یک پسر هفت ساله دارم.
شوهرم بیست سال از من بزرگتر است.
که بتوانم به او خیانت می کنم تا آش نخورده و دهن سوخته نشده باشمدر اولین فرصتی




گاهی- شاید ماهی یکبار.
خانواده همسر و داستانهای قدیمی که تا میخواد فراموش شه با یه تلفن یا صحبت زخم قدیمی باز میشه! بارها با خودم کلنجار رفتم دیگه سیر بحث به اینجا نرسه ولی هر بار نا موفقتر از قبل کشیده میشه ! حتی اگه گیر سر موضوع دیگه ای هم باشه نهایتا به همون موضوع قدیم برمیگرده!
بحث و نهایتا داد و بیداد
معمولا یکی از ما به اونیکی دیگه جواب نمیده . بعد از چند دقیقه بحث قطع شده! یه نصف روز به اخم و تخم میگذره. به بهانه ای شروع به حرف زدن میکنیم . معمولا قهر بیشتر از نصف روز نداریم
معمولا ! خوب هیچ کدوم فرشته نیستیم . میشه این بحث رو باز نکرد و دعوا نداشت . میتونم بگم هر دو پنجاخ پنجاه!
. . کانادا . هشت سال زندگی مشترک مخمل29 ساله




گاهی- شاید ماهی یکبار.
خانواده همسر و داستانهای قدیمی که تا میخواد فراموش شه با یه تلفن یا صحبت زخم قدیمی باز میشه! بارها با خودم کلنجار رفتم دیگه سیر بحث به اینجا نرسه ولی هر بار نا موفقتر از قبل کشیده میشه ! حتی اگه گیر سر موضوع دیگه ای هم باشه نهایتا به همون موضوع قدیم برمیگرده!
بحث و نهایتا داد و بیداد
معمولا یکی از ما به اونیکی دیگه جواب نمیده . بعد از چند دقیقه بحث قطع شده! یه نصف روز به اخم و تخم میگذره. به بهانه ای شروع به حرف زدن میکنیم . معمولا قهر بیشتر از نصف روز نداریم
معمولا ! خوب هیچ کدوم فرشته نیستیم . میشه این بحث رو باز نکرد و دعوا نداشت . میتونم بگم هر دو پنجاخ پنجاه!
. . کانادا . هشت سال زندگی مشترک مخمل29 ساله




من پاییز 30 ساله فوق لیسانس و دوباره دانشجو و همسرم 32 ساله و پزشک ما معمولا دعوا نمی کنیم فحش نمی دهیم و کتک کاری هم نداریم!؟
گاهی بحث می کنیم که اون هم معمولا به خوبی تموم میشه و تا به حال قهر نکردیم من نمی گم که ما خیلی فوق العاده هستیم ما هم مثل همه آدمها فقط چیزی که هست اینه که فضای شخصی هم احترام می ذاریم به عبارتی گیر بیخود به هم نمیدیم موقعیت روحی و خسنگی هم رو در نظر می گیریم و هر از چند گاهی توی بحث یکیمون کوتاه میاد و هیچوقت کینه رو تو دلمون نگه نمی داریم تا بحث بعدی که بزنیم تو سر هم!؟




پنج سالی هست که ازدواج کردیم و تلاش کردیم که دوست بمونیم مثل قبل از ازدواج که خوب یه جورایی موفق بودیم
:)




یادم رفت بگم . یه موضوع ثابت بحث خونه ما وقت حاضر شدن و رفتن به جایی هست . آقای همسر دوست داره خیلی زودتر از موقع مربوطه اونجا باشه اگر چه همیشه آن تایم میرسیم ولی بحث ایشون اینه که آن تیم شاید با یک لحظه به دیر شدن بیانجامه . منم کوتاه نمیام و باید به حاضر شدنم برسم . اینم بگم که آدم شل و ولی نیستم و تقریبا سرعت حاضر شدنم از خانومها به خصوص تو ایران خیلی خیلی بیشتره!
بازم میگم تقصیر نصفا نصف . ولی به هر حال کار من غیر از حاضر کردن خودم تصمیم لباس ایشون . جمع آوری و صد خرده کار دیگه هم هست وگرنه سعی میکردم زود حاضر شم تا صدایی نباشه!

در ضمن معمولا من نباید بگم مریضم و حال اوندن ندارم و یا از غربت دلگیرم و ... وگرنه لوس بازی و شلوغیه ...÷س همه این موضوعها اتوماتیک وار حذفه!!! الان که نوشته هام رو خوندم دیدم عملا هم این موضوعها اینقدر بی مزه است و مسخره که فقط برای اینکه بهانه ای برای از یکنواختی در اومدن باشه گاهی سرشون مشاجره میشه!

در کل از وقتی اومدیم خارج از ایران به ندرت بگو مگو میشه بینمون!
راستی دو تاییمون فوق لیسانس




ظاهرا تا سه نشه بازی نشه!

اینم یه نمونه از دلخوری های من و البته نه سرش دعوا شد نه حتی بحث ولی خوب من هنوزم پیش خودم دلخورم http://makhmalbanoo.blogfa.com/post-182.aspx




بین ما رسمه که کسی از دیگری دلخور نمی شه چون هر کی دلخور بشه می خورنش

شاد باشی




یک نکته: هیچ حادثه ای توسط خانمها فراموش نمیشه فقط تاریخ مصرفش عوض میشه




منو شوهرم یک ساله که ازدواج کردیم جر و بحث خوب بهر حال هست آدم با پدر مادرشم زندگی کنه جر و بحث پیش میاد منتها من و شهرم از روز اول این مسئله رو حل کردیم که اگر دعوا می کنیم دلیل نداره از هم متنفر بشیم حتی برای 1 ثانیه چون این دعواها بدلیل اختلاف فرهنگی و سلیقست نه عدم علاقه
در مورد کوتاه اومدن ما معمولا دنیال مقصر نمی گردیم چون فقط دعوا رو کشدار تر می کنه هر کس کمتر عصبانی بود 10 دقیقه نه بیشتر اون یکی رو تنها می ذاره و بعدش با یه لیوان آب خنک و یک بوسه از دل عصبانی تر در میاره داد و بیداد هم نمی کنیم فقط اونی که عصبانی تره یه خورده غر غر می کنه و اونی که کمتر عصبانیه سکوت واسه همین تا حالاش که دعوای حادی نداشتیم
من 22 سالمه کاردانی و شوهرم 26 سالشه لیسانس ساکن تهران




باز حقه بازی های نوع ایرانی شروع شد:طبق معمول همه خوبند و منطقی و همه اختلافشاتشون را بک یک بوسه حل میکنن و نفرت پفرت هم خبری نیست ازش.

ای ملت دروغگو و حقه باز که توی دنیای مجازی هم دست از حقه بازی تان برنمی دارید




salam, man nazaram ro ghabaln neveshtam ama hala ke harfaye baghiye ro khundam didam ke marze beyne "bahs" va "davaa" ro moshakhas nakardi. chon maa masalan, kheili kheili kam dava mikonim, vali bahs ziyad beynemun pish miyad va mamulan ham ye kam delkhori pish miyad ke zud ra'f mishe.




Anonymous said...
باز حقه بازی های نوع ایرانی شروع شد:طبق معمول همه خوبند و منطقی و همه اختلافشاتشون را بک یک بوسه حل میکنن و نفرت پفرت هم خبری نیست ازش.

ای ملت دروغگو و حقه باز که توی دنیای مجازی هم دست از حقه بازی تان برنمی دارید

26 October, 2007 12:29

***************
می دونم که بقیه خیلی منطقی تر جواب سوال شما رو می دن با این حال دوست عزیز بدونید بین این همه جمعیت کره زمین هستند کسانی که مشکلاتشون رو با منطق حل می کنند حال اگر شما و اطرافیانتون نمی تونید این کار رو بکنید دلیل نداره که بقیه رو به دروغگویی متهم کنید
هر چیزی که مغز گنجایش هضمش رو نداشته باشه دلیل بر عدم وجودش نیست




بفرمائید این آقا دیوونه است اگر با زنش دعوا کنه




زن -ساکن آمریکا-یازده سال ازدواج کردم-سی وشش سالم است-
بله ما دعوا میکنیم- سر چیزای ریز ودرشت- آخر هفته بیشتر دعوا میکنیم -خصوصا من نزدیک پریدم به همه چیز گیر میدم ما ولی همدیگر را دوست داریم و این به سر وکول هم پریدن هنوز بینمون را خراب نکرده- همه جوره هم داشتیم-بحث و فحش و ندرتابرخورد فیزیکی!هیچ کدوم هم مازوخیسم یا سادیسم نداریم-خودم معمولا زیاد به دل نمیگیرم ولی همسرم گاهی خیلی تو خودش میره و فکر میکنه که زن و شوهر نباید دعوا کنن -ولی من فکر میکنم که همسرم چون با مادرش بوده و باباش و مامانش با هم زندگی نمیکردن اصولا متوجه نیست که زندگی زناشویی دعوا هم بیش میاد!هر چند باید اعتراف کنم که مادر و بابام که زندگی خوبی باهم داشتن هم دعوا میکردن ولی تعداد کمتر-شدت کمتر و اصلا بددهن نبودن-اعتراف میکنم که من این ادبیات و لغات درخشان راکه بکار میبرم -دوست ندارم موقع دعوا و عصبانیت به کار ببرم و مثل همسرم ترجیح میدم مودبانه داد و بحث کنم- راستش یاد ناظم مدرسمون میوفتم وقتی بددهنی میکنم و چندشم میشه - ولی هرگز هرگز نمی گم دوست ندارم با شوهرم دعوام نشه-چون اون روز برای زن و شوهر موقعی است که همدیگر را نبینن! مثل ما که تو هفته دعوامون نمیشه!
در مورد اونهایی که میگن :دعوا و بحث ندارن هم هرگز باورشون نمیکنم و شدیدا معتقدم انسانها چیزی را بیشتر انکار میکنن که وجود داره- و اگر"بین این همه جمعیت کره زمین هستند کسانی که مشکلاتشون رو با منطق حل می کنن"و مثل ما به پر و پاچه هم نمیپیچن و هرگز شدیدتر از این را ندیدن همین "بحث منطقی" را دعوا تلقی میکنن!
و بهتون حق میدم که به مشکلات زندگی اعتراف نکنین- این فرهنگ لعنتی ماست که جلو دیگران آبروداری کنیم-شبیه همون حکایت میوه مجلسی! است-اینجا تو آمریکا میوه مجلسی مال اهل خونست و کسی سعی نمیکنه به بچش نده که مهمون بیاد بخوره و نفهمه تو این خونه چی میگذردمنهم سالها طول کشید تابیفایده بودن این موضوع را بفهمم- الان مهم نییت که شما بفهمین من وقتی عصبانیمبه ارواح اجداد شوهرم فحش میدم- مهم این است که دلم میخواد با تمام سختیها خونمون برا بچههامون و خودمون خونه باشه! هر وقت هم کسی این تیپ سوالها را بپرسه حتمان جواب میدم که آدمها بدونن همه براشون پیش میاد-




هر چیزی که مغز گنجایش هضمش رو نداشته باشه??????


25 نظرات:

کامنتها گم شده!

مریم جان
با فشار یک دکمه همه چیز خراب شد.
چاره‌ای نبود جز آنکه کامنت‌ها رو بیارم تو متن اصلی

زن -ساکن آمریکا-یازده سال ازدواج کردم-سی وشش سالم است-هر دو فوق لیسانس مهندسی داریم
منم گمون اگر از همسرم بشنوی شبیه زن تو باشم- ولی گاهی اگر یه کاری میکنم هدف بدی ندارم و به همسرم بر میخوره و لجم میگیره که همه چی را سیاه-سفید میبینه-مثلا فرض کنیم (ما که بقالی نداریم) اگر به بقالی بگم شوهرم میاد آبها رو میگیره - هدفم توهین یا نوکر شمردنش نیست- مثلا میخوام به طرف بگم اونی که عینک سیصد تومنی داره و تیپش محشره شوهر من است!!! یا مثلا طرف یک
کم نخ میده میخوام بگم من با بهتر از تو هستم--مثال بودها
ولی منظورم اینه که وقتی از اول بدونم کار اشتباه کردم دعوامون نمیشه وقتی میام ثواب کنم کباب میشم یا حس میکنم همسرم سیاه سفید قضاوت کرده لجم میگیره- و همه موضوهای لعنتی قبلی را هم بالا میارم-میدونم به قول روانشناسم از لایه سوم مغزمون استفاده نمیکنیم- ولی نه فقط من همسر هم همینطور است- ولی من روانشناس میرم اون روانشناسی را قبول نداره میره روانپزشک زولفت میگیره میخوره- و معمولا همه چی همین جوری بیش میاد

امیدوارم که این بحث خوب جلو بره- میتونه خیلی به هممون کمک کنه- اونهایی که نمیخوان آشنایان بدونن مشکل دارن-میتونن ناشناس ولی روراست کامنت بنویسن

شماها چه انرژیی دارین. ما که خوشبختانه جون و نفس و انرژی و وقت دعوا مرافعه نداریم. گاهی می یایم دهنمونو باز کنیم، نصفه می بندیم. فکر می کنیم اگه جونی هست بمونه واسه کارای ضروری.مثلا مرتب کردن گاراژ.یا شستن دو دسته اسفناج قبل از گندیدن. این هم زندگی ما بعد از 17 سالو خورده ای. من 37 ساله و شوهرم 48 ساله

ما هم چندان دعوایی نمیکنیم.امااز بس همه گفتند دعوا نمیکنند من دیگه تکرار نمیکنم!!!
من و شوهرم دوران طولانی دوستی قبل از ازدواج داشتیم-8 سال- الان هم 3 ساله ازدواج کردیم.هر دو2 تا لیسانس گرفتیم...ایرانیم.شهرستان.هر دو 36 سالمونه.اگر هم گاهی اختلافی داشته باشیم با هم در موردش حرف میزنیم.از اینکه اشتباه کنیم ناراحت نمیشیم و هیچ پنهانکاری از هم نداریم.(من چیزی رو پنهان نمیکنم و تا جایی که میدونم شوهرم هم چیزی رو پنهان نمیکنه.شاید چون همدیگه رو همونطور که هستیم پذیرفتیم ) به تعالی همدیگه هم اهمیت میدیم. مهمتر از همه اینکه بچه نداریم.شک ندارم که اگر بچه داشتیم نمیتونستیم مثل حالا راحت و هر زمان و هر جور که میخواستیم با هم حرف بزنیم یا بحث کنیم و البته بسیار کم حوصله ترو پر استرس تر از حالا بودیم.امیدوارم کمک کرده باشم.
پ.ن.این کامنت رو از طریق فیلترشکن گذاشتم .اگر نتیجه اش به همین در همی که اینجا دیده میشه باشه میبخشید.

من بعد از سالها می خواهم کامنت بنویسم . خب من قراره اگر خدا بخواهد بعد سالها دکترا بگیریم . شوهر هم الان سالها دکترا داره . فعلا که در کانادا زندگی می کنیم.
اصلا نمیدونم چقدر در طول ماه دعوا می کنیم. یه موقع ماهها دعوا نمی کنیمولی اگر بیفتیم رو دور دعوا گاهی دیگه هر هفته دعوا مون میشه .اکثر وقت ها هم این شوهر مقصر هست . من وقت گاهی وقت ها شدیدا از دست شلخته بازی هایش عصبانی می شم . فقط کافی هست بهش بگم بعد از یک ماه این جوراب هاتو بنداز من بشورم من می شورم تو فقط زحمت در اوردنش رو بکش . این حرف شدیدا دلخورش می کنه . من هم وسواسی هستم هر چی رو تحمل کنم این وضع رو تحمل نمی توانم بکنم. آن هم به ول خرجی ها من گیر میده که بی حساب و کتاب خرج می کنم .یا خیلی به دختره توجه می کنم به آت کم توجه می کنم. ( حسود)
می دونید دکتر جان ما دوتا خدا تفاهم هستیم من وسواسی آن شلخته من شلوغ اهل هر شب پارتی آن گوشه گیر ساکت سالی یه باز به مامانش هم زنگ نمی زنه . من ول خرج بدون حساب کتاب آن اهل حساب کتاب و موشکافی همه چیز . من عاشق تجربه کردن چیزها تازه آن حتی حاضر نیست رستورانش رو عوض کنه . حالا ببین ما چطور با هم زندگی می کنیم خو دت حدس بزن . ولی یه چیز خوب که داره ما اصلا فحش به هم نمی دهیمکتک کاری هم نمی کنیم. اما هر دو تامون خوب بلد هستیم که چه حوری حرف بزنیم که تا مفز استخوان آن طرف بسوزه .
کافی بود دوست داشتی بگو بازم براتون بگم .

eeee in chera teressa shod man tila hastam k bababbabababab

26 سالمه. پارتنرم هم سن منه و قراره مزدوج شیم البته چند سالی هست که با هم رابطه داریم. دعوا هم اوایل عین نقل و نبات بود. با بی محلی و قهر هم ادامه پیدا می کرد اما در هر صورت نهایتش آشتی بود انگار که اتفاقی نیفتاده. همیشه سعی می کنم تو دعوا حرف توهین آمیزی نزنم چون از اینکه حرمت بینمون شکسته بشه کاملا بدم میاد و اون رو سرآغاز گرفتاری های زیاد دیگه ای می دونم. هرچند پسر گاهی بد و بیراه می گه. تا حالا زیاد سر مسایل کوچیک دعوا نکردیم. اما سر مسایل بزرگتری مثل بی اعتمادی و دروغ چرا. عاملی که بیش تر از قانع شدن بهم کمک کرده فراموشکاری زیاده منه. البته گاهی یه چیزی باعث می شه که یه خاطره های بد یادم بیاد. کتک کاری نکریدم هنوز. اما وقتی خیلی عصبانیم دلم می خواد کتک بزنم. محترمانه! فکر می کنم کتک کاری زود آدم ها رو خالی می کنه. اینم بگم که تو دعواهای بچگی با برادر هام همیشه شدیدا کتک کاری می کردیم!

دیشب تا حالا فکر می کنم که اگه من مسئول فشار دادن دکمه شلیک موشک اتمی بودم با این اشتباه در کلیک کردن یک شهر رو کن فیکون کرده بودم

سلام گوشزد جان، د همونه که تو رو مسئول دکمه شلیک بمب اتم نکردن.

منهم دعوا کردم تا دلت بخواد، ناسزا گفتم اما فحش نه. در حد نفهم و بیشعور و نه بیشتر )اینا فحشن یا ناسزا؟(
یکبار هم در همون سال اول ازدواج یک سیلی زده ام و شدیدا هم پشیمان شدم و دیگر خیلی مراقبم که با همسرم در عرصه های نابرابر دعوا نکنم. مثلا اگر زور فیزیکی نداره طرف درگیری فیزیکی نروم. اما از پس زبانش هم برنمی آیم. خوب میداند که کجا بزند که جلز و ولز کنم. پارسال یک سالی از خانه زده بودم بیرون و داشتیم مقدمات جدایی را میچیدیم اما دوباره برگشتم سر خانه و زندگی!!! و فعلا یک سالی ست که گویی او آتش بس داده و بسیار کمتر دعوامان میشود.

نفر قبلی فکر میکنم آقا هستند چون معمولا خانمها خانه را ترک نمیکنند.
میشه بگویید چرا رفتید و چرا برگشتید؟چتند سالتونه و چند سال زندگی مشترک دارید؟
چه شد که خانم شما نگهان تغییر کردند؟
مسعود

یعنی شما و خانمتون دوباره عاشق هم شدید؟
مسعود

سلام
هرچند نوشتی که در مورد مثالی که زدی نمی خواهی بحثی بشه ولی طاقت نیاوردم و دلم خواست نظرم و بگم که تو این دعواتون تو مقصر بودی بی برو برگرد و به نظر من خیلی از بحثها و دعواها همینطوری الکی و مسخره است و علت چندان مهمی هم نداره چون اگر اختلافات اساسی در مورد مسایل مهم باشه یعنی اون دو نفر به درد هم نمی خورن
گاهی اوقات هم بحث کردن و کل کل کردن بد نیست چون همه اش هم شمع و گل و پروانه یکنواخت و کسل کننده میشه ولی دعوای زیادی هم اعصاب خورد کنه و آدم و از رابطه و طرفش خسته می کنه
آهان یه خواهشی هم داشتم در مورد اون عکس موتورسواره من سوسول نیستم و ادا در نمیارم ولی تحمل دیدن بعضی چیزهارو ندارم و حالم بد میشه اینجور عکسها بصورت لینک گذاشته بشه با یه توضیح کوتاه که هر کی دلش خواست روش کلیک کنه و نگاه کنه خیلی بهتره البته یه خواهش بود چون وبلاگت رو با علاقه می خونم و نظرات و کامنتهارم دنبال می کنم و به نظرم این شیوه به بحث گذاشتن با خواننده ها جالبه

هاهاها مسعود!!!!
نخیر، من و خانمم دوباره عاشق نشدیم بلکه انگیزه اصلی دعوای بزرگمان این است که بنده مبادرت به یک فقره "خیانت" کردم و عاشق شدم.همسرم با اشتباهی که معشوقم انجام داد، متوجه شد و سعی در کندن پوست از کله ام کرد. من هم زدم از خانه بیرون و معشوق محترم در این میانه و در آنجایی که نیازمند حمایت روحی و معنوی ایشان بودم، گویی رفته بود گل بچیند. یه یک سالی نشستیم دیدیم خیر خبری نیست و تازه پس از آن نیز ایشان ما را خبر دار کردند که عاشق دیگری یافته اند و ما بهتر است برویم و کشک خودمان را بسابیم.و ما رفتیم بر سر ساییدن کشک خودمان.

مسعود جان خیلی دوستت دارم که اینها را برایت بازنویسی کردم.

مرسی گوشزد جان. از داستان خودتون و بقيه کلی چيز ياد گرفتيم که اگه با دوستجانمان هم خانه بشيم کلی به کارمان می آيد. فعلاً فکر می کنم مهمترين چيز در اينجور مواقع کنترل کردن زبان است.

شما نگفتید چند سالتونه و چند ساله متاهلید؟سپاسگذارم که دوستم دارید گرچه نفهمیدم چرا؟ولی شما پاسخ سوالهای مرا ندادید
مسعود

راستی چرا خیانت کردید و خوشبختیتان را از بین بردید؟مگر خانم شما چه کم داشت؟در ضمن شما خیانت کردید و بعد هم خانمتونو ترک کردید چرا؟چقدر حق به جانبید.
مسعود

گوشزدت کردم در وبلاگم گوشرد

من که مجردم اما دکتر جان دلم که هیچ اونجام سوخت وقتی دیدم آبها رو خالی کردی توی توالت. من معتاد آبم. مشروب خوب و دل که گیرم نمیاد. اما با آب عشق بازی می کنم. از آب معدنی هم خوشم میاد البته بیشتر با بتری هاش به خصوص اگه کوهرنگ باشه. در خصوص متن هم ترجیح می دم گوش بدم به سخنان دوستان. الحق که شراگیم در این پست اخیرش راجع به شما راست گفته بود. دو نقطه دی

هرچند که گوشزد فرموده اید قضاوت نکنیم اما نا سلامتی ما قاضی القضات وبلاگستانیم مگر می شود چیزی توسط ما روؤیت شود و از گزند تیغ قضاوتمان درامان بماند!
پی نوشت را که خواندم بی تعارف بگویم کلی خندیدم. شما از ذوق و قریحه ی طنز و شوخ طبعی ذاتی قابل توجهی برخوردارید. تعجب می کنم که چرا از این موهبت ویژه و کم یابی که در اختیار دارید در کارزار دعوا به سود خود بهره نمی برید!؟ با اندکی زرنگی می توانید براحتی کل پترن دعوا را زیروزبر کنید! هرچند که نشانه هایی در نوشته بود که نشان می داد این قریحه هه کم کم دارد فعال می شود! اگر گفتید از کجا دانستم؟ ازهمان که گفتید ناسزاهای پیشین را به "دو کلمه" ی کلیدی کاهش داده اید. البته من فکر می کنم در این تغییر و تحول فقط قریحه ی طنز شما فعال نبوده بلکه "غریزه ی حسابگری" تان هم حضور چشمگیری داشته. احتمالا حتی اگر خودتان هم متوجه نبوده اید ضمیر ناخودآگاهتان چرتکه را برداشته و حساب کتاب کرده که: خب به فرض در هر فقره دعوا بیست عدد ناسزا فقط از دهان خودم خارج می شود (حالا طرف مقابل به کنار) برای ادای هریک از این کلمات کلی باید فک و دهان و چانه تکان بخورد، زبان حرکت کند و به سقف و دندان و این طرف آنطرف کوبیده شود ... وخلاصه این حرکات که خود بخود انجام نمی شود، بالایش انرژی مصرف می شود. "کالری" سوزانده می شود. بابت دون به دون ِ این کالری ها کلی پول رفته! چرا اینجوری مضمحل شود؟ و نتیجه این شده که می بینید.
البته بعضی آدمها دعوا و مشاجره خوراکشان است و طی آن نه تنها انرژی ای از دست نمی دهند بلکه کلی هم چارج می شوند! (به گمانم خانم باید از این دسته باشند) اما شما با توجه به اشاره ی تلویحی که به قلب شکسته و مجروحتان کرده اید ظاهرا جزء این دسته نیستید. و من باز متعجبم که چرا از این توانایی ارزشمندتان در جهت منفعت خودتان سود نمی برید!؟

الهه

زنم ميگه
: خانه بابام كه بودم
: راحت بودم
: آقا بالاسر نداشتم
: هر كاري ميخواستم ميكردم
: كي برم كي بيام
: نه ظرف ميشستم
: نه غذا ميپختم
: نه اتو ميكردم
: نه رخت ميشستم
: بعضي موقع ها كمك مامانم ميكردم
: حالا
: مثل يك كلفت و نوكر كار ميكنم بي مزد و مواجب
: قربونش برم كه شبها هم بيكار نميمونم
حالا من ميگم
: اين هم دست درد نكني حماليهاي منه ميبيني اين همه بدو كار كن
: يك لقمه نون درار
: آخرش هم اينه
: ميبيني تورو خدا
: هزار تا بدهكاري و قسط ريخته سرم
: من ميگم
: نه معتادم نه سيگاريم
: نه الواط نه عشرتي نه مشروب خور
: خدا و پيغمبر رو هم ميشناسيم
: سرمون هم كه تو كار خودمونه
: ديگه چي ميخواي
: دست از سر من سر ننم سر آبجيم
: سر بابم سر داداشم سر فك و فاميلام بردار
: گناه احمد و كه محمود نبايد جوابش رو بده
: آخر اينهمه
: فكر ميكني چي ميشه
: گند زدن تو زندگي گذشته حال شايدم آينده
: واقعا درسته
: اين هم شد زندگي خاك تو سرمون كنن

man age begam ma kam dva mikonim labod hame migam doroogh mige amma kasany ke shohare mazloome man ro az nazdike didan shayad bavar konan ke age harfy ham pish myad moghaser manam va hamsare man inghadr mahe ke hichi nemige.albate in ro ham begam ma bache naboodim ke ezdevaj kardim bareye haminam ba mantegh hamishe zendegy mikonim.man alan 31 salame va hamsarem 42 sal.hamsaram alan dars mikhoone man ham iran lisans gereftam.

مرد 32 ساله از کانادا

من 32 ساله و خانمم 30 ساله هستیم. هر دو مهندس

هشت ساله ازدواج کردیم و دعوا خیلی کم پیش میاد و هیچوقت به فحش دادن نرسیده اما شده که انتقادات تندی از هم بکنبم . معمولا قهر نمی کنیم چون من قهر را اصولا بصورت توافقی ممنوع کردم!!! ما در کانادا زندگی می کنیم و به اندازه کافی تنها هستیم !!!
البتهع باید اعتراف کنم که معمولا من خیلی کوتاه میایم و خیلی مسائل را زیر سبیلی رد می کنم. مثلا خانمم به راحتی از خانواده من انتقاد می کند اما من چون می دانم او شدیدا نسبت به خانواده اش تعصب کورکورانه دارد ، هیچوقت انتقاد نمی کنم یا اگر بکنم در لفافه و خیلی نرم.

انقدر کردی که ما را هم دعوا انداختی بعد چهل سال زندگی اون هم سر چی سر های لایت خانم این دفعه داشتم کامنتها را میخوندم صدام کرد که بیا سرم رو هالایت کن چاره ای نبود رفتم هول هولکی سرش رو های لایت کردم امدم به خوندن بفیه دعواها که فریاد بین چه کار کردی با سرمش بلند شد آخه همییشه میده من سرش رو های لایت کنم میگه از سلمانی ها بهتر های لایت میکنی راست میکه آخه من باید اون سر را بینم همیشه و تحمل کنم پس کاری میکنم که خودم هم خوشم بیاد حالا باید برم یکجوری ماست مالیش کنم خدا حافظ شما

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes